گیسو کفر

رنگ جنون

الهامات خاکستری من

گویی امشب بلا بر جان من افتاده است

قرعه غمگین غم بر خوان من افتاده است

چشم افسونکار تو خواب مرا برهم زده

تاکه عکس سایه اش زندان من افتاده است

گویی امشب آسمان رنگ جنون خواهد گرفت

چشم شوخش لرزه برایمان من افتاده است

گیسوی کفر تو خود امشب برایم لشکری است

تا که از او غارتی برجان من افتاده است

سرخی لب های تو رنج مرا خواهد فزود

جنگی از نقشش چنین دیوان من افتاده است

رقیه کریمی (رها)

 

از این نویسنده بیشتر بخوانید:

https://www.academytaraneh.com/118526کپی شد!
73
۲
۱

  • رسول آدینه ارادت وسلام سه مصرع اول روال طبیعی داشت البته بنظرم(گوییا)استفاده میشد وزن صحیح تر میشد حداقل در خوانش این احساس وداشتم ازاین مصرع روال کار اذیتم کرد:تاکه عکس سایه اش زندان من افتاده است فکر میکنم،(تا که برای این بیت انتخاب خوبی نیست چون رابطه علت ومعلولی رو با(چونکه)روایت میکنن خواب از چشمم ربوده شده(چونکه)عکس او سایه بر دیوارم انداخته.. نکته ی بعد همین فعل بکار رفته از مصرع مذکوره تاکه عکس سایه اش زندان من افتاده است نکته ی اول:حذفِ کلمه ی (در) نکته ی دوم:قاعدتا سایه (انداختن) مدنظره شاعره ی محترمه هست چشم او=لرزه انداخته بر ایمان من ------------------------------------------ در مصرع بعد از گیسوی کفر او...غارت بجان افتاده اینبار همخوانی دارن واز (بر یا در)هم استفاده شده ولی مجددا استفاده از (تاکه)بجای(چونکه)اذیت کرد موقع خوانش در کل شما هم بلحاظ وزن هم ارتباط طولی ابیات وسایر صنایع ادبی مشخصه کاربلد هستید ونکاتی که جسارت کردم خدمتتون گفتم از نگاه یک مخاطب آشنا وعلاقمند به شعر هست نه یک متخصص ادبیات... ممنون از به اشتراک گذاشتن اثرتون قلمتون پایدار سرتون سلامت