گیسو کفر
رنگ جنون
الهامات خاکستری من
گویی امشب بلا بر جان من افتاده است
قرعه غمگین غم بر خوان من افتاده است
چشم افسونکار تو خواب مرا برهم زده
تاکه عکس سایه اش زندان من افتاده است
گویی امشب آسمان رنگ جنون خواهد گرفت
چشم شوخش لرزه برایمان من افتاده است
گیسوی کفر تو خود امشب برایم لشکری است
تا که از او غارتی برجان من افتاده است
سرخی لب های تو رنج مرا خواهد فزود
جنگی از نقشش چنین دیوان من افتاده است
رقیه کریمی (رها)
برای واژه های دلشکسته
آغوش تو
پنجاه درجه