خلسه
خلسه
خلسه
به یادِ همه آرزوی محال
به یادِ جوانی، به یادِ سیگار
گذشت هرچه بود، وقت دود شدنه
فصل آخرِ قصههای منه
تهِ قصه جدم زمینگیر شد
ولی سیب خورد و شکم سیر شد
دویدن، دویدن؛ نفسهای سخت
گذشتن، گذشتن با خیالِ تخت
جوانی که خام بود و بیجربزه
نشست پایِ لرزش و خورد ،خربزه
که فصل، فصلِ باور و حق دادنه
وقتِ مرگِ کابوسِ این بدنه
چراغی که روشن نکرد هالشو
گذاشت زیر پاهاشو، برد حالشو
همچاره ی من