عیار غم
عیار غم
۱. در تبِ حسرت و در آتشِ پنهان، سَقرم
بَردَمَد کاش چو خورشید، رُخت در سحرم
۲. همچو شمعی که به پایان رسد و دم نزند
قطره قطره چکد از داغِ تو، چشمانِ تَرَم
۳. درشبِ تیره نماندهست امیدی به طلوع
مگر از شعلهی آهی، که فتد در شررم
۴. نفسی بیش نماندهست، کجایی ای دوست؟
که پس از من نبرد باد، به کویت اثرم
۵. لب فروبستم و در شرمِ تو پنهان شدهام
تا که بیپرده بگویم غمِ دل، با نظرم
۶.قصه کوتاه، که بر خاکِ مزارم، تنها
با عیارِ غمِ تو، پیشِ همه معتبرم
شادن کچویی
برای واژه های دلشکسته
آغوش تو
پنجاه درجه