عیار غم

عیار غم

۱. در تبِ حسرت و در آتشِ پنهان، سَقرم

بَردَمَد کاش چو خورشید، رُخت در سحرم

۲. همچو شمعی که به پایان رسد و دم نزند

قطره قطره چکد از داغِ تو، چشمانِ تَرَم

۳. درشبِ تیره نمانده‌ست امیدی به طلوع

مگر از شعله‌ی آهی، که فتد در شررم

۴. نفسی بیش نمانده‌ست، کجایی ای دوست؟

که پس از من نبرد باد، به کویت اثرم

۵. لب فروبستم و در شرمِ تو پنهان شده‌ام

تا که بی‌پرده بگویم  غمِ دل، با نظرم

۶.قصه کوتاه، که بر خاکِ مزارم، تنها

با عیارِ غمِ تو، پیشِ همه معتبرم

شادن کچویی

از این نویسنده بیشتر بخوانید:

https://www.academytaraneh.com/118455کپی شد!
88
۴
۱

درباره‌ی شادن كچويي

در حال تجربه و مشق کردنِ دنیای کلمات هستم. از غزل به ترانه رسیده‌ام تا با زبانی ساده، روایت‌گرِ احساساتِ امروزی باشم. با من در اینستاگرام در ارتباط باشید: @sh_kachooei.65

  • حامد تقی خواه سلام بانو بیت دوم مصرع دوم نیاز به ویرایش کوچکی میبینم ، مثلا با کمترین تغییر و تنها به منظور توضیح: قطره قطره چکد این اشک ز چشمان ترم /// یا : داغ تو باز فرو ریخت ز چشمان ترم ، سلامت و شاد باشید ، از جسارتم پوزش می طلبم
    • شادن كچويي سلام. ممنون از نظرتون، اما با احترامی که برای دیدگاه سنت‌گرای شما قائلم، با ویرایشتون موافق نیستم. مصرع فعلی با استفاده از آرایه‌ی مجاز، دقیقاً همان تصویری رو می‌سازه که مد نظر من بوده: یعنی ذوب شدن و چکیدنِ خودِ چشم از شدتِ داغ (مثل شمع). پیشنهاد شما علاوه بر کلیشه‌ای بودن، این ایجاز و تصویر رو از بین می‌بره. برقرار باشید.»
  • رسول آدینه سلام وارادت ممنون از اشتراک گذاری این غزل زیبا