تقدیر و وصال
تقدیر و وصال
خواب را از سرِ من بُرد خیالت که شبی
بزنم فالی و همقرعهیِ تقدیر شویم
آنقدر در تو فرو رفتم و غرقِ تو شدم
تا که با واژهیِ «ما»، لایقِ تفسیر شویم
تن به طوفانِ تو دادم که در این بحرِ عجیب
بسته به سلسلهیِ زلفِ تو، زنجیر شویم
باید این بار تو یکباره به من دل بدهی
تا در آغوش هم آرام و زمینگیر شویم
بگذریم از همهیِ فاصلهها، تا من و تو
در دلِ خاطرهیِ مشترکی، پیر شویم
#شادن_کچویی
برای واژه های دلشکسته
آغوش تو
پنجاه درجه