ترانه

کوچ

لا به لایِ فصل هایِ زندگی

پشتِ لحظه هایِ خامِ بچّگی

آرزومو خط زدم تویِ صفِ

اشتغال و انزوا و بردگی

 

اعتقادم رفت زیرِ چنگِ باد

تو مسیرِ منقضیِ اعتماد

خسته از قصّه یِ جبر و احتمال

انتشار و رونقِ این انسِداد

 

کوچ کرده از درونم اقتدار

اختیار و اعتبار و ابتکار

رو تمومِ بند و سلولِ تنم

ردِ پایِ اسب‌هایِ بی سوار

 

جعلیِ هوّیتم ، بستم نقاب

تو سکانسِ اقتباسیِ یه خواب

ثانیه به ثانیه شو از بَرَم

جورچینِ ابتذال و اضطراب

 

درد ،زخم، عنصر و ماهیّتم

ریشه زد تو دفترِ حکایتم

گفت هرزه بادِ بینِ پرده ها

نقطه یِ مقابلِ این خلقتم

 

کوچ کرده از درونم اقتدار

اختیار و اعتبار و ابتکار

رو تمومِ بند و سلولِ تنم

ردِ پایِ اسب‌هایِ بی سوار

 

 

منان اکبری

از این نویسنده بیشتر بخوانید:

https://www.academytaraneh.com/118164کپی شد!
174