خیلی وقته

خیلی وقته

خیلی وقته دیگه هیچ کس روی قلبم پا نزاشته
رفته همدرده درونم حتی اشکی جا نزاشته

اونکه برده دلو با خود تا فراسوی سیاهی
حتی یک فانوس مرده توی کوره راه نزاشته

مرده خورشید وجودم، غم نشست رو تار و پودم
توی آسمون تردید چند نفس هوا نزاشته

چه جوری دووم بیارم میون سکوت سردی
که برای زنده موندن یه غزل صدا نزاشته

می‌میرم بدون چشمی که چراغ قفسم بود
اما اون برای دردم جرعه‌ای دوا نزاشته

رفت و من تنها نشستم کنار سایه ی مردی
که تو قاب دل تنگم عکسی از وفا نزاشته!

از این نویسنده بیشتر بخوانید:

https://www.academytaraneh.com/118150کپی شد!
171
۱
۱

  • آزاده ربانی درود برشما آرزو جان همیشه ترانه هاتونو میخونم و دنبال میکنم شما که دستی بر آتش ادبیات دارین اگه کمی دقت بیشتر در رعایت درست املای واژگان بفرمایید لذت خواندن اثر رو برامون دوچندان میکنین بزاره اگر محاوره بگذاره هست میبایست با دال ذال نگارش یشه یعنی بنویسن "بذاره " رعایت این قبیل موارد به حفظ سلامت نگارش کمک شایانی میکنه در هر حال ممنون از حضور خوبتون و لایک