گرگینه

گرگینه

بر اساس افسانه‌های باستانی برخی افراد حین کامل شدن ماه در آسمان شب به هیولایی تبدیل می‌شوند که از نیم تنه گرگ و نیم دیگر انسان تشکیل شده‌است. در زمان تبدیل شدن انسان به گرگینه فرد به درنده‌ای شکارچی و خونخوار تبدیل می‌شود که هیچ کنترلی روی رفتارش نداشته و حتی عزیزان و نزدیکان خود را نیز میکشد

 

 

در نیمه های شب ، با نور سرد ماه ، گرگینه میشوم

صد نعره میکشم ، فریاد میزنم ، پر کینه میشوم

 

در کوچه های شهر ، بی وقفه می دوم ، شاید بیابم اش

خونش به گردنش ، در هر کجا ک شد ، باید بیابم اش

 

بی وقفه میکشم ، اورا بدون شک ، جرمش خیانت است

تنها تقاص او ، مرگ است و مرگ و مرگ ، او بی نجابت است

 

آنجا نشسته است ، در کافه ای حقیر ، تنها و بی پناه

لبخند میزنم ، آخر شکار شد ، در این شب سیاه

 

وارد ک میشوم ، از ترس و از هراس ، بی هوش میشود

افتاد بر زمین ، شمعی بروی میز ، خاموش میشود

 

افتاد بر زمین ،  ای وای شانه اش ، بر روی سنگ خورد

عطرش در این هواست ، ناقوس در سرم ، یکباره زنگ خورد

 

من دوست دارمش ، سخت است باورش ، اما حقیقت است

چاقو کشیدم و ، بر سینه ام زدم ، گاهی تقاص عشق ، یک مرگ راحت است

از این نویسنده بیشتر بخوانید:

https://www.academytaraneh.com/116863کپی شد!
533
۱۹
۴

  • gelauol2005 درود حامد جان ، کار یک دست و زیبایی بود ، دارم به این فکر میکنم که چون ذاتا شاعری این سبک از ترانه هات میتونه موفق تر باشه یعنی استفاده از زبان معیار در ترانه که کار همه کس نیست و همین به ارزش کار اضافه میکنه و در نهایت خروجی خوبی رو به گوش مخاطب میرسونه ، از این جهت میگم کار همه کس نیست چون معتقدم برای ترانه نویسی اول باید شاعر خوبی باشی و زبان مخصوص خودت رو داشته باشی تا بتونی به موفقیت برسی ، پیشنهاد میدم در ترانه هات از همین زبان معیار استفاده کنی و با توجه به اینکه توانایی واژه سازی رو داری و صنعت های شعر رو میشناسی میتونی ترانه های ماندگاری خلق کنی ، با آرزوی موفقیت روز افزون پاینده باشی
    • حامد تقی خواه فدات شم احسان جان ، خب از قدیم با کارهام آشنایی لهجه ی دست من به معیار بیشتر میخوره ولی ترانه ی معیار این دشواری رو داره ک باید از زبان کهن دور بشه و این یکم سخت میکنه و مسئله دوم ک هدف خر ترانه هست باید از قابلیت اجرا هم فاصله نگیره ، کار های محاوره هم خب خودم شخصا دوست دارم چون آفت محاوره لوس شدن و تیتیش شدن کار هاست ک من سعی میکنم توی محاوره هم ازین دور باشم اما اکثر دوستانی ک هم محاوره و هم معیار ازم دیدن با شما هم نظرند و خود من هم قبول دارم اما گاهی هردو لازمه ، فدای مهربونیات با مرام
  • رسول آدینه اگه فقط بگم به به بعدش چیزی نگم حس نمیکنی سرسری خوندم؟ خیلی با دقتم خوندم و تهش گفتم به به واقعیتش
  • mreza.irani123456@gmail.com سلام و سپاس جناب تقی خواه،ترانه جالبی بود ...موفق و پایدار باشید.
  • borhanejavid درود و عرض ادب بسیار زیبا و ارزشمند دستمریزاد
  • عباس مقدم درود حامد عزیز. کار زیبا و متفاوتی ازت خوندم و لذت بردم از هنرت.سبز بمانی دوست من
    • حامد تقی خواه ممنون دوست خوبم ،،، در زیر کامنت ات باید سو استفاده کنم و بگم شخصا دوس داشتم اشاره به داستان اوتلو و خاموش کردن شمع دیده بشه ولی دیده نشد
  • vahidnouritaft درود بر حامد جانِ تقی خواه عزیزم ☃️ ی کم عکس کار برای اول صبح ترسناک بود ولی به روایت قصه ی عشقی که داشت می ارزید🥲 غمگینِ قشنگ این اختلاف وزن خط آخرو بعدا به خودم یاد بده، لطفا🙏🌹
  • shabnamhakimhashemi@yahoo.com چه شعر جالبی، با مضمونی خلاقانه
  • mer3de سلام جناب تقی خواه عزیز . خیلی خیلی زیبا بود و لذت بردم . و چقدر تغییر وزن در مصرع آخر استادانه و دلنشین بود. پرترانه باشید دوست خوبم
  • عليرضا عباسي سلام حامد جان اگرچه زبان محاوره رو برای ترانه بیشتر دوست دارم اما کار روایی جالبی بود /تنها اون قسمت بی پناه رو یه کاریش بکن چون انتظار داشتم پرسوناژی که تو کافه نشسته مثلن از چشماش شرر بباره/بی پناهی رو بیشتر برای آدمی به کار میبریم که مظلوم واقع شده شب و روزت پراز ترانه///
    • حامد تقی خواه یه طرفه به قاضی رفتن میشد اونجوری ، شاید به گناه ناکرده محکوم باشه ، شاید هم ادم وقت خطا فکر نمیکنه رسوایی انقدر نزدبک و انقدر سخت و پشیمان کننده باشه ، گاهی هم از اینکاومدام تحت تعقیبربودن ادم خسته میشه و منتظر قاتلش میشه، بهرحال همه جور احتمال هست، کسی حتی شاعر نمیدونه ، شایدم همه اینها به کنار اسیر یه بیمار پارانوئید شده ، بقول دایی رامیز تو سریال ازل " برعکس فکر تو مرگ چیزی نیست که بشه ازش فرار کرد... مرگ وامیسته وزُل میزنه به زندگیت ... "