«یادم تو را…»

می‌گیرمت در آغوش؛

یادم تو را… فراموش!/

https://www.academytaraneh.com/116042کپی شد!
50
۲

درباره‌ی حمید اسم خانی

https://www.academytaraneh.com/author/takderakht/ /یک زمانی بود خودهای حقیقی در دل خود داشتیم بس به ذهن خویش کدهای مجازی کاشتیم.. .... این دومین پروفایل بنده است، چرا که رمز و راز پروفایل قبلی ام را فراموش کردم و پیدا نشد که نشد... https://www.adinehbook.com/gp/product/6009030163 https://www.aparat.com/v/ia2SO .

  • gelauol2005 درود بر شما جناب اسم خانی ، یادم تو را فراموش مرا به یاد شعری از دفتر گذشته هایم انداخت که قسمتی از آن را تقدیم نگاهتان میکنم ؛ هر لحظه در تب و تاب ، نبضِ یک قلبِ بی تاب هرگز نمی‌ خورد آب ، چشمی که مانده بی خواب / پیوسته در جنون است ذهنِ یک مردِ بیمار دلِ شقایق خون است پُک می‌ زند به سیگار / می نوشد از سبویی ، تَر می‌ کند گلویی پیمانه بی رویِ یار ، ندارد رنگ و بویی / نشسته در کناری ، بی گفتگو و خاموش زمزمه می کند او ، یادم تو را فراموش / یادم تو را فراموش ، با مرگ شد هم آغوش نبضِ یک قلبِ بی تاب افتاد از تب و تاب /
    • Takderakht666 ممنون از حسن توجه و حوصله‌ای که به خرج دادید. شعرتون رو خوندم. روون بود و با موضوع و پیوستگی خوب. اشتراک کار باعث افتخاره. پیش میاد. جسارت بنده رو ببخشید. کاراتون در کل خوب هستن. این شعر من کوتاهه. نباید گفت ولی اشاره به یه بازی قدیمی هم داره که با شکاندن استخوان جناغ سینه‌ی مرغ بین دو نفر شرط‌بندی شروع می‌شد و هرکس وسیله‌ای از دیگری می‌گرفت بازنده‌ی بازی بود مگر اینکه می‌گفت: یادم تو را فراموش! به‌هرحال سپاس از حضورتون. 🙏