فاصله ها

من قدر این روزا رو میدونم
چیزی نگو حالت رو میدونم
چترتو وا کن خیس نشه دستات
من قدر این دستاتو میدونم

حال منم مثل خودت بد نیست
جز بودنت رویایی در سر نیست
یادم بده دوریتو بشناسم
یادم بده این درس آخر نیست

چشمامو رو به جاده میدوزم
از فاصله ات چون شعله می شوزم
تاریک راهت شب سفر کردی ؟
تاریکی راهت رو فانوسم

باور نکردم قلبت از سنگه
خوب میدونم دل تو هم تنگه

باور بکن این عاشقی بد نیست
که فاصله هم راه آخر نیست

تو بانی این عاشقی بودی
یه آیینه دلدادگی بودی
من با توام هر لحظه بیدارم
تو بانی این سادگی بودی

باور بکن این عاشقی بد نیست
که فاصله هم آخرین سد نیست…

از این نویسنده بیشتر بخوانید:

  • هانیه ی عزیزم: ممنونم که ترانه تون رو اینجا گذاشتین تا لذت ببریم :* چند نکته رو دوست داشتم بهتون بگم:وزن و انرژی تو ترانه خیلی عالی بود خیلی آنِ خوبی داشت عالی شروع شده بود مسئله ای که وجود داشت از این بند: چشمامو رو به جاده میدوزم از فاصله ات چون شعله می سوزم تاریک راهت شب سفر کردی ؟ تاریکی راهت رو فانوسم به آخر دچار پراکندگی و دو زبانی شده بود مخصوصن:از فاصله ت چون شعله می سوزم ترکیبِ مناسبِ ترانه نیست و حتی تو شعرهای کلاسیکِ امروز هم کمتر می بینیم.می تونست خیلی بهتر جلو بره داستان گم شد تو بند های آخر بازم ممنونم بانوی مهربون :* @};-
  • کارت عالیه عزیزم واقعا جزء بهترین هایی تقدیم به تو @};- @};-
    • سلام غزل نازنین تازه ترانهی زیبای شما رو خونده بودم که متوجه شدم مهمون لحظه های زیبای من شدید و خودم هم نبودم. مرسی از گلهای تقدیمی . من هم سومین رو به شما تقدیم نمودم @};-
  • بسیار پسندیدم @};-
  • سلام خانم سید مردانی مجددا حضورتون رو گرامی میدارم ترانه زیبایی را از شما زمزمه کردم . با مهر == @};-