غزل

غزل

...

هی دست کشیدن به سر و صورت و ته ریش

هی حرف زدن با خود و بی خود شدن از خویش

 

توی اتوبوسی که شده خسته تر از من

بس مانده میان غم راه آهن و تجریش

 

که مورچه ی کارگری در پِیِ دانه

افتاده به زیر سُمِ یک گله ی گامیش

 

بر آمده تازه ز پَسِ عمرِ گذشته

باید چه کند با غم این عمر که در پیش؟..

 

ای مارِ دو صد نیش که نامت شده دنیا

کابوس همیشگی مستغنی و درویش

 

موجود نداری تو دگر زهر جدیدی

مانده ست به روی تن من جای دو صد نیش

 

#امیرحسین_علیاری

https://www.academytaraneh.com/114741کپی شد!
87
۴
۱
۱