سارا خوش روش

ضیافت خیال

خیال می کنم شبی ز خاطرم گذر کنی

# ضیافت خیال #

 

خیال می کنم شبی ز خاطرم گذر کنی

همای آرزو شوی به دیده ام نظر کنی

خیال میکنم که من به خلوتم بخوانمت

تو هم اجابتم کنی ،به کنج دل نشانمت

در این محال خوش مرا به باغ بوسه میبری

ز ناز و عشوه ام چه شاعرانه غمزه میخری

به جان تشنه ام شراب التهاب می دهی

طلب نکرده را مراد مستجاب می دهی

دو مرغ عشق می شویم و آشیانه می کنیم

چه خلوتی در این هیاهوی زمانه می کنیم

چو شاخ و گل چو مهر و مه تمام ناتماممی

شعاع ماهتابم و تو ماه نقره فاممی

سراچه خیال من لبالب از حضور تو

هزار راه می رود گمان من ز شور تو

به ساعتی اگر در این خیال زندگی کنم

بیارزدم اگر هزار سال بندگی کنم

بدون لطف روی تو دمی جهان به کام نیست

حدیث غم مدام و بر خیال خوش دوام نیست

از این نویسنده بیشتر بخوانید:

209
۶
۱
۲