دستای تنهایی

  • میخندی و حل میشه این درد وغمای تو
    توچشمایی که یخ زده بدجوری این روزا
    حسرت شده یک لحظه آرامش توی شبها
    دلتنگ میشی گاه گاهی واسه دیروزا
    خسته شدن خیلی بده وقتی که میدونی
    نبض دلت ناکوکه ناکوکه واست درده
    دستاتو که میگیری تو دستای تنهاییت
    می‌بینی که حسی نداره دیگه یخ کرده
    برف زمستونم روی شونت نشون میده
    دیگه خودت نیستی شدی یه آدم برفی
    حتی نمیبینی یه محرم تا بگی چیزی
    حالی نمونده تا بگی از حالتم حرفی
    میجنگی با حال خودت
    درگیری با فال خودت
    مثل یه کولی توی شهر
    میگردی دنبال خودت
    از کوره در میری که آتیشش نسوزونت
    از یک شروع تازه تو قلبت نشون داری
    اینجا شبه تاریکه تاریکه ولی حتمی
    یک حالت پرواز توی آسمون داری
    پیش خودت میخندی و میگی امیدی هست
    شاید یه روزی این شب تاریک روشن شه
    شاید غم وغصه بره از توی قلب من
    شاید خوشی پیدا بشه همسایه من شه
    میجنگی با حال خودت
    درگیری با فال خودت
    مثل یه کولی توی شهر
    می‌گردی دنبال خودت
214
۱۷
۴

درباره‌ی زهره مفتحی

ای موج پر از شور که بر سنگ سرت خورد برخیز فدای سرت انگار نه انگار خودم را شاعر میدانم چون بیست و چند سال از عمر سی ساله ام وقف شعر بوده و شعر آشناترین من است. نزدیک ده سال است شعر هایم در سایت شعر نو به گوش هم ذوق های من می‌رسد. افتخار میکنم. درشب های شعر و مشاعرات رسمی بسیاری حضور داشتم از جمله در حضور دکتر آذر. بزرگترین افتخارم در زندگی عشق به شعر است.

  • درود بانو،مرحبا و قلب قرمز برای این ترانه ی زیبا
  • سلام و ادب سرکار خانم مفتحی . با احترام به نقد ها و نکاتی که دوستان بهش اشاره کردن ، در مجموع به نظرم کار خوبی بود ، امیدوارم در ادامه هم شاهد کارهای قشنگتون باشیم . موفق و پیروز باشید
  • سلام خانم مفتحی عزیز/ منم با دوستان موافقم کارت نسبت به قبل خیلی بهتر شده /این روزا و دیروزا هم قافیه نیست/ حسرت شده یک لحظه آرامش توی شبها/ بهتره شبهات باشه چون سه مصرع به الف ختم شده /موفق باشی برات بهترین هارو آرزو دارم.
  • سلام زهره جان،ترانه ی خوبی بود بشدت با استاد مقدم عزیز موافقم،یک عده هستند فقط به نقدها گوش میکنن و یک عده به نقدها و راهنمایی دوستان عمل میکنند و شما حزو گروه دوم هستی،برات بهترینها رو ارزو میکنم عزیزم
  • سلام اول اینکه بهت تبریک میگم بابت پیشرفتت واسه ترانه نویسی دوتا از نشونه هاش اول گسترده تر شدن دایره ی لغاتی هست که استفاده کردید داخل ترانتون دوم اینکه به این درک رسیدید کجا میشه تغییر ریتم بدین اما رو وزن هنوز باید یه مقدار کار کنی با اینجای ترانت حس نگرفتم دیگه خودت نیستی شدی یه آدم برفی حتی نمیبینی یه محرم تا بگی چیزی حالی نمونده تا بگی از حالتم حرفی اگه تونستی تغییرش بده آفرین موفق باشی
  • سلام زهره جان... گاه گاهى بشه گه گاهى و حتمى بشه حتما بهتره... با نظر جناب مقدم هم نظرم... يه قدرتى از خودتو در اين ترانه نشون دادى كه حسش به من هم منتقل شد... لايك👌🏽♥️🌹
    • سلام سپیده جان گه گاهی وزن کار رو بهم میزنه. حتمی هم در خوانش هممون حتما خونده میشه. ممنون از حضورت
      • زهره جانم گه گاهى رو به علت رايج تر بودن گفتم استفاده كن و اينكه نه در تعداد هجا و نه وزن مشكلى پيش نمياره ولى اگر تغييرشم ندى بازم اوكى هست/ در ورد حتمى
      • در مورد حتمى، كلمه (حتمى) صفت هست و خوانشش دقيقا شبيه نوشتارش هست... كلمه (حتما) قيد هست و ميتونيم بصورت حتما(وارد شده از زبان عربى) ويا حتمن(نوشتار پارسى،عزيزانى مثل شاملو) بنويسيم، اگر منظورت حتما بوده كه پس املاشو اشتباه نوشتي... اسم هاى خاص مث عيسى و يا برخى كلمات مثل حتى،الى در خوانش ى، ا خوانده ميشه.
  • دردو بانو مفتحی عزیز ،نمیگم این ترانه ایده ال و محشر بود ،البته که زیباییهای خودشو داشت و البته ایرادات ونقدهایی که دوستان بهش اشاره خواهند کرد اما برای من این ترانه احتمالا بنوعی شاید تولد دوباره ی بانو مفتحی باشه،رگه های زیادی در کارتون دیدم که احتمال میدم دارین زبان و مسیر خودتونو در ترانه نویسی پیدا میکنین،خدا کنه همونجوری که فکر میکنم باشه،لایک با افتخار
    • سلام آقای مقدم عزیز. امید وارم همینطور که شما میگید باشه. از لطفتون ممنون. راستش با اینکه این روزها مشغله ها خیلی زیادند اما از کوچک‌ترین فرصت هام استفاده میکنم برای مطالعه روی ترانه ها و تقویت اشعار خودم. خیلی دوست دارم تو این راه موفق باشم. البته با راهنمایی های شما دوستان خوبم