سارا خوش روش

راز

عمر بسی رفت و نیاموختیم علت خلقت ز ازل از چه روست

# راز #

 

عمر بسی رفت و نیاموختیم

علت خلقت، ز ازل از چه روست

چیست هدف از زی و خواب و خوراک

عقل به دنبال چه در جستجوست

با چه هدف درد و اَلَم زاده شد

جانِ جهان، جام و غمش باده شد

گاه کسی عیش و طرب در کَفَش

بر دگری ،رنج و تَعَب داده شد

چیست سبب ،هرچه که دلخواه شد

مهر خطا خورد و گنه ،نام شد

ساغر و می در کف دیوانگان

مزد صبوران ،غم ایام شد

خالق این گیتیِ مردم فریب

از چه نهان از نظر و منظر، است

هرکه طریقی بنمودش ، کزآن

راه بر آن خالق جان پرور است

ای عجب! از اینهمه بیراه و راه

کیست بداند که کدامست راه

هرکه گمان داشت که خود عالم است

باز شناسد ره خود را ز چاه

در خم ره، هم گل و ،هم خار هست

شادی و غم ،خفته و بیدار هست

روز خوش و فال دل انگیز و رام

بخت دل آزار و ،شب تار هست

خلقی بیندوخت و قسمت نبرد

ماند و دگر بار بیندوختیم

تجربه کردند و بسی سوختند

دیده فروبسته ، نیاموختیم

هرچه نهیب آمد از آهنگ رحل

دور ز فرجام خود، انگاشتیم

غافل از آن دم ،که قدح پر شود

هرزه علف ،جای چمن کاشتیم

عاقبت از نیک و بد زندگی

پای به دنیای دگر می کشیم

مقصد ره نیست عیان، بر کسی

شاید از این شب به سحر پرکشیم.

از این نویسنده بیشتر بخوانید:

251
۱۶
۲

  • مرحبا بانو ، بسیار نیکو
  • سلام و درود دوست عزیز شعر خوبی بود . فقط چند نکته که به نظرم رسید اینکه در مصرع" جانِ جهان، جام و غمش باده شد" جام به معنی ظرف هست و ما جام باده داریم. اگر منظور از جام، ظرف بوده باید "و" حذف شده و به صورت جامِ غمش نوشته شود. مگر منظور دیگری از جام داشته باشید، مثلا خوشی که فکر نمیکنم درست باشه.. در قسمت "خالق این گیتیِ مردم فریب /از چه نهان از نظر و منظر، است ...هرکه طریقی بنمودش ، کزآن/ راه بر آن خالق جان پرور است"اینکه در قسمت ".هرکه طریقی بنمودش ، کزآن" فکر میکنم میخواستید بگید هر کسی فکر خودش رو نسبت به نهان بودن خالق جهان داشته گه موفق عمل نکردید.مصرع" راه بر آن خالق جان پرور است" فکر میکنم منظور از راه ، راه درست هست. اما این راه رو در مصرع بعدی در موردش صحبت کردید.و اینکه تا قبل این مصرع دو دلی و دوگانه گی شاعر در مورد خالق وجود داره و بدون مقدمه چرا صحبت از خالق جان پرور میشه؟!!! در قسمت "هرکه گمان داشت که خود عالم است/باز شناسد ره خود را ز چاه" چرا این جمله ی هر کسی خودش رو عالم میدونه راه و از چاه میشناسه، آورده شده؟؟؟ یا باید ته مصرع دوم رو علامت سوال یا تعجب قرار میدادید یا به جای "ز" از "به" استفاده میکردید یا کلمه ی شناسد رو عوض میکردید. در قسمت "خلقی بیندوخت و قسمت نبرد/ماند و دگر بار بیندوختیم" منظور از کلمه ی ماند منظور سپری شدن یا گذشت هست. یک نفر مالی جمع کرد و قسمت نشد با خودش ببرد. گذشت و این واقعه رو دیدیم ولی ما هم مال اندوختیم.به نظرم این دو بیت رو ویرایش بکنید چون بسیار گنگ گفته شده.منتظر کارهای شما هستم. موفق باشید.
    • درود بر شما جناب امیر رضای بزرگوار،اولا تشکر میکنم از دقت و توجه شما،و از اینکه وقت گذاشتید و عنایت فرمودید بسیار سپاسگزارم، در ثانی بنده رو موظف فرمودید که پاسخ شبهات را عرض کنم خدمتتون، مصرع « جان جهان ،جام و غمش باده شد» جهان جام است و غم جهان باده است، «اشاره به این امر که هر کسی در دنیا، گرفتار غم و مشکلیست» نکته مبهمی در این مصرع احساس نکردم، در مصرع «هر که طریقی بنمودش کزآن....» منظور اینست که هرکسی راهی نشان میدهد که از آن مسیر، راه به سوی قرب خداست «اشاره به ادیان و اعتقادات مختلف» که در مصرع بعدی گفته شده «ای عجب از اینهمه بیراه و راه کیست بداند که کدامست راه» در تکمیل مصرع قبلش، اشاره به تعدد اعتقادات درست و غلط، و ناتوانی انسان در تشخیص بهترین راه. «هر که گمان داشت که خود عالم است بازشناسد ره خود را ز چاه» جمله خبریست، سوالی نیست، و احتراماً، به کار گرفتن کلمه «به» به جای «ز» محتوای مصرع رو بی معنا میکنه. و اینکه هر شخص یا اعتقادی بر این باور است که، کاملترین و صحیح ترین تفکر و باور را برای شناسایی خطا از صواب و دستیابی به هدف والای خلقت دارد. هیچ دوگانگی در مورد « ذات خالق هستی» در شعر نیست و دوگانگی و تردید انسان در راههای قرب به خالق است. و ابیات قبل از «خالق این گیتی مردم فریب....» سوالاتی رو در جهت نیل به خالق مطرح کرده و در این بیت، سوالات شکاکانه ذهن آدمی در مورد خداوند و علت ناپیدا بودنش مطرح میشه، و با توجه به ابیات قبلی فکر نمیکنم بدون مقدمه باشه. درمورد بیت «خلقی بیندوخت و قسمت نبرد ماند و دگر بار بیندوختیم» منظور از «ماند» در این بیت «باقی ماند» هست و منظور بیت : انسان مال اندوزی کرد ولی خودش بهره ای نبرد و در دنیا باقی ماند ولی باز هم عبرت نگرفتیم و مال اندوزی کردیم. کنایه به طمع سیری ناپذیر انسان در اندوختن مال هست. ارادتمندم، برقرار باشید در پناه حق🌹🌹
  • سلام، بنظرم كه اشكال نداره مولاناى زمان ما باشى... با توجه به اينكه من و خيلى از دوستانى كه ميشناسم جزو اقشار جوان جامعه حساب ميشيم و هنوز كه هنوزه اين نوع اشعارو دوست داريم پس هنوز مخاطب داره و مطمئنا خواهد داشت پس منم با جناب اميرعضدى موافقم اين سبكو كنار نذار چون خيلى قوى هستى تو اين كار... ولى، ولى، ولى در كنارش به زبان محاوره و معيار امروزى و يا حتى محاوره-معيار هم ترانه بگو و خودتو محك بزن... ميدونم كه ميتونى چون به شدت قوى و غنى هستى... قلمت مانا ساراى عزيز... قلب قرمز تقديم به تو🌹
  • عرض ادب یه ترانه سرای موفق ابتدا باید شاعر باشه اما هر شاعری یه ترانه سرای موفق نمیتونه باشه شما در حال حاضر جسارت نباشه شعر میگی ترانه نمیگی البته ما زبان محاوره داریم و معیار اما زبان معیار شما امروزی نیست چقدر هم مسلطی به این نوع از کار .. اما از این زبان فاصله بگیر احساس میکنم دارم با یه پدیده تو این سایت آشنا میشم جسارت داشته باش قلمتو بردار ترانه بگو برامون تا لذت ببریم ازت قلب قرمز تقدیم به شما با کمال احترام
  • سلام دوست عزیز خوش آمدید. گفتنی ها رو استاد مقدم گفتند شعرتون بسیار قویه. اما نمیدونم مطالعتون توی اشعار به زبان معیار بیشتر یا شایدم علاقتون به این سبک. به نظرم اشعار شاعرانی مثل نجمه زارع امید صباغ نو یا حسین منزوی رو هم بیشتر مطالعه کنید. اما واقعا شعرتون توی این سبک عالی بود
  • سلام و احترام سرکارخانم خوش روش عزیز . اولا باید بگم که این سبک کلاسیک و زبان سنگین شما برای من دوست داشتنی و لذت بخشه و من طرفدار این سبک هستم . با خوندن کارهای اخیر شما و شناختی که ازتون پیدا کردم ، فکر میکنم که تحصیلاتتون در حوزه زبان و ادبیات فارسی باشه . نقد های دوستان محترم و تا حدودی درسته اما اگر قرار به تغییر باشه ، توصیه میکنم که این سبک رو کاملا کنار نگذارید ؛ چرا که توانمندی های زیادی در شما میبینم . موفق و سربلند باشید
  • سلام خانم خوش روش عزیز / با گفته های عباس عزیز موافقم / برای ارتباط برقرار کردن با مخاطب امروز خصوصن ترانه که سنین مختلفی رو در بر میگیره باید با زبان امروزی صحبت کنید والا نه خواننده ای برای کارتون پیدا میکنید ونه شنونده ای /مگر تو سنین بالای جامعه مثه من/اگه این شعر رو تو قرن 6/7 هجری سروده بودید شاید شما هم حافظ یا مولانای زمان خودتون بودید /اگه شما بتونید زبان آرکائیک و زبان محاوره رو باهم ادغام کنید کار سترگی انجام دادید کاری که خیلی از شعرای معاصر انجام دادند /شب و روزتون پراز ترانه ...
  • درود بانو،شعرتون منو یاد شعرای مولانا انداخت ،که این هم خوبه هم بد!خوب از ان جهت که بسیار پخته سرودیدو معلومه که مطالعات خوب و استعداد خوبتری بهمراه دارید ، و بد از اون جهت که زبان شعر مولانا مال زمان خودش بود و این زبان شاید شنیده بشه اما جذاب نیست برای مخاطب امروز،لازمه ی کار کلاسیک در زمان امروز خلق تصاویر امروزی و استفاده از دایره ی واژگان امروزیست چیزی که در کارهای مرحومه نجمه زارع یا در غزلهای پست مدرن فاطمه اختصاری میبینیم ،براتون بهترینها رو ارزومندم،سبزبمانید