چرخ فلک

تا به خودم اومدم رنگ رخم زرد شد

تو چی شنیدی بگو دلت ازم سرد شد

مثل یه افسانه بود اول این قصمون

آخرش اما چه تلخ حرف یه نامرد شد  

تا به خودت اومدی عشق کنار تو بود

راحت و ساکت نشست یار مهار تو بود

من که تو رو باختم با غم دل ساختم

آه کشیدم برو آه نثار تو بود 

کاش ببینه فقط لحظه آرامشت

عشق تو رو بایکی چشمای پر خواهشت

حالمو میفهمه خوب حتی گل و سنگ و چوب

هی برو خواهش بکن مشت تو سینش بکوب

کاشکی چرخ فلک اینطوری رفتار کنه

فقط یه بارم شده واسه  دلم کار کنه

بالای بالات که برد نقطه شدم رو زمین

خیلی سریع بچرخه بیارتت این پایین

تو چشم تو خیره شم بهت بگم آفربن

حالمو حالا بفهم قصه تمومه همین. 

تا به خودم اومدم قلب من آروم بود

دست تو از دست من این دفعه محروم بود 

تا به خودت اومدی دست و دلت سرد شد

وای که عشقت ازت فارق و نامرد شد

 

 

 

 

 

 

172
۱۲

درباره‌ی زهره مفتحی

ای موج پر از شور که بر سنگ سرت خورد برخیز فدای سرت انگار نه انگار خودم را شاعر میدانم چون بیست و چند سال از عمر سی ساله ام وقف شعر بوده و شعر آشناترین من است. نزدیک ده سال است شعر هایم در سایت شعر نو به گوش هم ذوق های من می‌رسد. افتخار میکنم. درشب های شعر و مشاعرات رسمی بسیاری حضور داشتم از جمله در حضور دکتر آذر. بزرگترین افتخارم در زندگی عشق به شعر است.

  • سلام زهره جانم... ترانه زيبايى بود، با قسمت (بالاى بالات كه برد تا قصه تمومه همين) كمتر تونستم ارتباط برقرار كنم ولى كلا ترانه رو دوست داشتم و موضوعشم خوب بود.
  • سلام و درود. من کار و دوست داشتم.باهاش ارتباط برقرار کردم، کار شروع خوبی داشت و با یک داستان روبه رو بودیم. عاشقی که معشوقش حالا به هر دلیلی باهاش سرد شده و سراغ یار دیگه ای رفته. قسمت یار مهار تو بود و دوست داشتم. و آهی که بعد از این جمله اومده، درست سر جاش نشسته. و حرفهایی که عاشق قصه با خودش میزنه و اینکه میخواد معشوقش هم غمی که کشیده رو با رفتن یار جدیدش بچشه.و امیدواره چرخ فلک این اینکارو براش انجام بده.قسمت بالای بالات برد، نقطه شدم رو زمین، بهتره قبل از شروع این مصرع یه پیش زمینه ای می‌دادید که از چه نظری معشوق جایگاه بالاتری داره. پایان بندی ترانه رو میشد حدس زد. اگر بازی با کلمات رو بیشتر انجام می‌دادید و در شمارش هجاها یکم دقت می‌کردید ترانه، بسیار زیباتر می‌شد. امیدوارم ویرایش شده ی کار رو هم دوباره در آکادمی از شما بخونم. موفق باشید.
    • ممنون از این همه ابراز لطفتون. واقعا خوشحال میشم از اینکه دوستانی چون شما اینجا هستید واین قدر راهنمایی می‌کنید. حتمی اصلاح میکنم
  • درود بانو مفتحی گرامی اینکه به سبک روایت گونه و داستانی علاقه دارید خیلی هم خوبه فقط باید سعی کنید ترانه یک دست باشه و از اضافات خودداری کنید همچنین اگر نیاز به تغییر وزن داشتید لااقل یک فاصله بین ابیات بگذارید تا مخاطب گیج نشه،راستش یار مهار تو بود ،زیاد در ترانه و محاوره دلچسب نبود،و همچنین تا جایی که میدونم فارغ درسته نه فارق،از صمیم قلب براتون بهترینها رو آرزو میکنم،سبز بمانید
  • سلام بر عکس آقا عباسی شروع ترانتو دوست داشتم به هجا زیاد دقت نمیکنم به ریتم خیلی اهمیت میدم رو ریتم ترانتون اما ادامه کارو زدی جاده خاکی هم از ریتم خارج شدی هم نامفهوم صحبت کردی کاشکی چرخ فلک اینطوری رفتار کنه فقط یه بارم شده واسه دلم کار کنه بالای بالات که برد نقطه شدم رو زمین خیلی سریع بچرخه بیارتت این پایین تو چشم تو خیره شم بهت بگم آفربن حالمو حالا بفهم قصه تمومه همین. اینا رو به نظرم اضافه توضیح دادی هم از ریتم خارجه هم نتونستی منظورتو برسونی ترانه خلاصه یه رخداد به شرطی که بتونی مفهومو برسونی
  • سلام خانوم مفتحی عزیز/ همیشه شروع ترانه میتونه مخاطب رو جذب اثر هنری کنه /تو این کارتون وزن رو زیاد بهش توجه نکردید .مصرع اول و دوم 13 هجا و مصرع سوم 14 هجا / همین طور بعضا ارتباط عمودی و افقی مصرع هارو،و بیشتر روی قافیه سازی متمرکز شدید / فارغ یه ویرایش جزئئ نیاز داره / با کارهای قبلیتون ارتباط بهتری برقرار کردم / آرزوی بهترین هارو براتون دارم شب و روزتون پر از ترانه /
    • ممنون آقای عباسی از اینکه میاین ترانه ها و میخونید ونظر میدید این یعنی اینکه پیشرفت من و دوستان واستون مهمه و فارق که به کار بردم منظورم جدا شدنه و املاش اگه مد نظرتون بوده همینه بازم ممنون از حضورتون