اصرار به انکار

شرمنده ام از تو
که تو رفتی ونفهمیدیکه اندازه مایی
شرمنده ام از تو
که یک‌جور پرستیدمت انگار خدایی
تو می‌روی و قلب مرا میکنی انکار
انگار نه انگار
من مات نمیمانم از این رفتنت این بار
انگار نه انگار
جزر ومد دریایی و من دشت وکویرم
آرام برو تاکه من آرام بگیرم
این قصه برای من وتو درس ندارد
آرام برو رفتن تو ترس ندارد
حرفی نزن این چشم مرا خواب بگیرد
رویای من این عکس ترا قاب بگیرد
ای کاش هوای تو در این خانه مابود
تو رفتی و انگار که این کار خدا بود
تو می‌روی و بغض به جا مانده تب دار
اصرار به انکار
من میروم اما تو کی دست نگه دار
به امید دیدار

94
۸
۲

درباره‌ی زهره مفتحی

ای موج پر از شور که بر سنگ سرت خورد برخیز فدای سرت انگار نه انگار خودم را شاعر میدانم چون بیست و چند سال از عمر سی ساله ام وقف شعر بوده و شعر آشناترین من است. نزدیک ده سال است شعر هایم در سایت شعر نو به گوش هم ذوق های من می‌رسد. افتخار میکنم. درشب های شعر و مشاعرات رسمی بسیاری حضور داشتم از جمله در حضور دکتر آذر. بزرگترین افتخارم در زندگی عشق به شعر است.