فغانستان

( فغانستان )

 

 

در خاک خود آواره بودن درد دارد

این غصه را..از دل زدودن درد دارد

با چشم گریان از وطن می گویم..آری

از ملت افغان..سرودن درد دارد

 

هر لحظه..سر خط خبرها انفجار است

اینبار کابل..بار دیگر قندهار است

فردا که شد..نوبت به لشگر گاه و قندوز

شاید هرات و بامیان..شاید مزار است

 

کشور به شکلی تلخ..در حال سقوطو

انسانیت..در مرگ بی شرط و شروطو

سر میبرند و میکشند اینگونه آسان

دنیا و شورای ملل غرق سکوتو !

 

وقتی وطن در سلطه ی جبر و جنون است

دیگر کجا ما را مجال چند و چون است

گیسو پریشان،چشم آهو ،دخت افغان

( برقع )نپوشی..پاسخت شلاق و خون است!

 

در مسجد و در کوچه هامان..انتحاری

در مدرسه..حتی خیابان..انتحاری

دائم به خاک و خون کشد اینجا و آنجا

ما را به نام دین و ایمان..انتحاری!

 

لعنت به این مردان با ایمان خونریز

اینان که بدتر از مغول هستند و چنگیز

با نام دین..ناموس می دزدند: یا رب!

لعنت به این دنیای بیرحم و غم انگیز

 

در خون به دنیا آمدم در خون شکفتم

من اشهدم را چند سالی هست گفتم

وقتی وطن در چنگ شوم طالبان است

بهتر که  از بال هواپیما بیفتم!

 

(عباس مقدم)

268
۱۸
۲
۷