زن…

این ترانه دارای ملودی است
  • مرد
    اونی که میخواستم
    پای دنیاش وایسم
    نشد یا نخواستم
    سرد
    مث حال و هوامون
    دیگه چی موند برامون
    شدیم هر دو پشیمون
    درد
    همونی که نامرده
    الهی برنگرده
    لعنت به هر چی درده
    زرد
    مث برگای پاییز
    وقتی میریزه ریز ریز
    میشینی روبروی  میز
    حرف
    میزنی با اونی که اونجاست
    روبروته و تنهاست
    اونی که تنهاییموخواست
    برف
    میشینه روی گونه ام
    میزنه روی شونم
    میاد میشه هم خونم
    تب
    مث حالی که دارم
    خدا تنها نذارم
    به کی افتاده کارم
    شَب
    وقتی تنها باشی
    گاهی از هم میپاشی
    همش یاد حرفاشی
    زن
    اونی که من باشم
    میگفت تو رویاشم
    همون خواست تنهاشم
    من
    منی که اینجاست
    نشد که می‌خواست
    تا دنیا دنیاست

102
۶

درباره‌ی زهره مفتحی

ای موج پر از شور که بر سنگ سرت خورد برخیز فدای سرت انگار نه انگار خودم را شاعر میدانم چون بیست و چند سال از عمر سی ساله ام وقف شعر بوده و شعر آشناترین من است. نزدیک ده سال است شعر هایم در سایت شعر نو به گوش هم ذوق های من می‌رسد. افتخار میکنم. درشب های شعر و مشاعرات رسمی بسیاری حضور داشتم از جمله در حضور دکتر آذر. بزرگترین افتخارم در زندگی عشق به شعر است.