چهارخطی!

چارخطی!

رباعی و دوبیتی ترانه وار...

۱-

 

نگو نسخه که چاقو تیز کرده
تموم غصه هامو ریز کرده
توی داروخونه گفتن بهم که
پزشکم خودکشی تجویز کرده

 

۲-

 

نشسته منتظر با دستِ خالی
نگاهش مونده رویِ نقش قالی
کشاورزی که دستاش پینه بسته
براش سخته قبولِ خشکسالی

 

۳-

 

چرا گفتن که ایران چار فصله؟
همون که چشمِ ما میبینه اصله!
از اون وقتی که توو قلبم شکفتی
به هر لحظه بهار انگار وصله…

 

۴-

 

توو بازی روزگار تحقیر شدی
توو جنگ برای نون زمینگیر شدی
من اول بیست سالگی بودم که…
آیینه بهم گفت: “چقد پیر شدی!”

 

۵-

 

توو شهرِ پر از سکوتِ مه آلوده
گفتم تو رو دوس… گفتی زوده
احساسِ میون من و تو تا امروز
یه فیلم سیاسفیدِ صامت بوده

 

۶-

 

چاقوشو غلاف کرد تا برگرده
چون راهشو صاف کرد تا برگرده
سلول واسه اون تموم دنیا شده بود
اونقدر خلاف کرد تا برگرده

 

107
۶