لیاقت

تو به چشمای من به دلم بد کردی

باکی صحبت کردی که منو رد کردی

وقتی قلب آدم از غمی لبریزه

همه جا تاریکه همیشه پاییزه

من غم چشماتو همیشه میخوردم

تو نمک پاشیدی من نمک میخوردم

تو نمک رو زخمم دست من شور نشد

هر کاری میکردم فکرتم دور نشد

اما این دلشوره حالی که ناجوره

از چشام معلوم نیست که دلم بی نوره؟

زندگیم بعداز تو لحظه ای رنگ نداشت

اون دلی که  داشتی تو سینش سنگ نداشت

میشه اینو فهمید دیگه اینجا نیستی

پی عشقی رفتی دیگه با ما نیستی

درد من اینا نیست برو هر جا شادی

ماخدایی داریم تو این آبادی

درد من اینه که بازی شد با قلبم

قلبی که تو سینم میزنه با هر دم

حیف این قلب من این دل لجبازم

نمیگم اما باز دلمو میبازم

یه روزی یه جایی یه نفر تنهایی

میاد و و میشینه به دلم رویایی

اگه لایق بو دی هنوز عاشق بودی

تو ترانه خون این دقایق بودی

 

 

 

156
۲

درباره‌ی زهره مفتحی

ای موج پر از شور که بر سنگ سرت خورد برخیز فدای سرت انگار نه انگار خودم را شاعر میدانم چون بیست و چند سال از عمر سی ساله ام وقف شعر بوده و شعر آشناترین من است. نزدیک ده سال است شعر هایم در سایت شعر نو به گوش هم ذوق های من می‌رسد. افتخار میکنم. درشب های شعر و مشاعرات رسمی بسیاری حضور داشتم از جمله در حضور دکتر آذر. بزرگترین افتخارم در زندگی عشق به شعر است.

  • درود فک کنم اینجا که میگین اون دلی که داشتی،توو سینه ش سنگ نداشت بار معنایی درستی نداره اگه بگین اون دلی که داشتی فرقی با سنگ نداشت بنطرم بهتره به امید بهترینها سبز بمانید