راز

راز

  • لبخند تو شیرینه
    لبخند بزن تامن
    آغاز کنم باتو
    پرواز کنی بامن
    از لحظه ای که قلبم
    با فکر تو میکوبه
    هر لحظه من عشقه
    هر لحظه من خوبه
    مفهوم من از بودن
    تو قلب تو موندن بود
    منظور من از آواز
    از عشق تو خوندن بود
    هی فال گرفتم باز
    تا باز کنم این راز
    فریاد  و فغان امد
    از حافظ و از شیراز
    من فکر دلی هستم
    کز عشق پریشونه
    اما سرتو گیجه
    انگاری پشیمونه
    صد بار بری بازم
    با فکر تو میسازم
    تو راز منی و من
    دیوونه این رازم.
146
۳
۱

درباره‌ی زهره مفتحی

ای موج پر از شور که بر سنگ سرت خورد برخیز فدای سرت انگار نه انگار خودم را شاعر میدانم چون بیست و چند سال از عمر سی ساله ام وقف شعر بوده و شعر آشناترین من است. نزدیک ده سال است شعر هایم در سایت شعر نو به گوش هم ذوق های من می‌رسد. افتخار میکنم. درشب های شعر و مشاعرات رسمی بسیاری حضور داشتم از جمله در حضور دکتر آذر. بزرگترین افتخارم در زندگی عشق به شعر است.

  • درود بانو قسمت محاوره کار رو دوست داشتم تا جایی که میگید منظور من از آواز. از عشق تو خوندن بود اما از اون به بعد بسراغ زبان کهن میرید و بعد هم ک دو گانگی زبان. ،بنظرم میتونستین کار رو دو ترانه ی جدا منتشر کنین البته میدونم که الان خیلیها اینجوری ترانه میگن و اجرا هم میشه وو شاید من قدیمی فکر میکنم. اما بنظرم تلفیق محاوره و زبان کهن کار درستی نیست سبز بمانید
    • نمیدونم آقای مقدم من خودم متوجه این دوگانگی نشدم وفکر میکنم به جز کلمه فغان که تو شعر حافظ استفاده میشه باقی زبانم محاوره است
      • در زبان محاوره نمیگیم کز عشق پریشونه یا همون فریاد و فغان کلا قسمت اول ترانه رو بیشتر دوس داشتم والبته نفی نمیکنم کارتونو همینجور که الان میبینیم ترانه های اینچنینی اجرا میشن و گاهی هم دلچسب سلیقه ی شخصی من اینه ک کار در حد توان یکدست باشه سبز بمانید