خوزستان

صدات مثل یه گل آتیشه   ، میدونی

داری با  اعتراض لالایی میخونی

برای چشم من  که تشنه ی خوابه

برای رود هور که تشنه ی آبه

بگو با لهجه ی زیبای تب دارت

بگو از قصه ها ی شهر بیمارت

بگو نه اهل جنگ نه اهل دعوایی

بگو که اهل این خاکی  همین جایی

بگو به حضرت والای بالا دست

نمیشه چشمو روی درد مردم بست

گلوله نیست جواب و پاسخ مردم

یکیش ؛ صد خوشه میشه دونه ی گندم

میگن از خون ناحق  ؛ حق  سبز میشه

نبایدزد تبر ،به حرمت ریشه

صدات مادر  ،صفای آب و آیینه

دلت خالیه از بی رحمی و کینه

کنار ِ رود ِ  خواب رفته ؛ تو بیداری

تا بیداریِ رود ،چشم هم نمیذاری

 

بگو میدون شهر میدون بازی نیست

بگو این خاک مکان  ترکتازی نیست

بگو مردم همه بینا و بیدارن

بگو اینجا همه از وعده بیزارن

خدا با ما تو این شهر هست و همراهه

همینجا پیش ما ،تو سوز هر آهه

 

تقدیم به مادر شریف وعزیز خوزستانی که شجاعت و صفای دلش مثل خورشید بر خفاشان کوردل عذاب نازل میکند با بزرگداشت یاد شهدای این ایام

“مظاهرات سلمیه ، چرا تیر میزنی ؛ توکه خاکتو نبردن  آبتو نبردن  چرا تیر میزنی چرا آتیش میزنی !”

 

 

 

 

 

 

 

 

 

204
۱۴
۷