دو قطره شیر تنم رو به بچه هام برسونید…….

حس میکنم یه شکارم
تو دستِ گلّه یِ گرگا
هر کی یه جامو دریده
برای سفره ی فردا…
هنوز نفس تو تنم هست
رمق تو چشمِ سرم هست
که جایِ پنجه و دندون
رو بازو و کمرم هست…
با اینکه آخرِ کارم
با اینکه چاره ندارم
با اینکه پامو شکستن
هنوز تو فکر فرارم…

رسیده بودم و با صُلح
بدون کینه لبِ رود
یه قطره آب بنوشم
کِی فکر من به کمین بود؟؟
نه حقِّ هیچ کس و بردم
نه سهم هیچ کس و خوردم
تو چنگِ گله یِ گرگام
ولی هنوز نمردم…
نه جایِ شاخ سرم رو
تنی به ظلم و ستم هست
نه ردِ خونِ کسی از
جفا رو موی سرم هست…

سرم تو زخم کسی نیست
به هیچ کی کار ندارم
چرا من آب ننوشم؟؟
چرا همیشه شکارم؟؟
منو با مُردنم از جام
روی زمین بکشونید
دو قطره شیر تنم رو
به بچه هام برسونید…….
———————-

196
۱۲
۲

  • بسیار زیبا بود آقای آدینه قلمدان ماندگار
  • زیبا و خوندنی بود. اما در موردبعضی ابیات با آقای عباسی هم عقیده هستم وبه نظر نمیشه گفت آرایه مجازه
  • درود برشما جناب آدینه ی عزیز بسیار گفتگوی ترانه و احساس آکنده در اون موثر و مواج و قابل لمس بود برام و لذت بردم . با سپاس از جناب عباسی عزیزو بزرگوار که واقعا بودن و همراهی شون مغتنمه به نظرم اومد که در مورد فرمایشاتشون نکته هایی رو که به ذهنم میرسه بگم بحث ضعف تالیف در مورد بیت دوم به نظرم منتفی ست از اونجایی که فهم و درک مطلب رو دچار اشکال نکرده و تعقید یا انحرافی در برداشت بوجود نیاورده به نظرم در مورد بیت مذکور صدق نمیکنه من خودم دقیقا منظور و مفهوم رو درک کردم در ادبیات ودر بحث آرایه های ادبی مابا «مجاز» بسیار سروکار داریم گذشته از این که در صحبت های روزمره هم بسیار از مجاز استفاده میکنیم در اینجا بحث مجاز به علاقه های جزئیت و مجاز به علاقه ی کلیت یا حتی سببیت می‌تونه مطرح باشه در بیت اول «برای سفره ی فردا» در واقع برای «غذا ی فردا »منظور مولفه که مولف سفره را در معنی مجازی به علاقه ی آلیت یا علاقه ی ملازمت بکار برده علاقه ی آلیت سفره که از آلات و‌لوازم یا ملزومات تناول غذا هست در بیت بعدی هم از نفس که از ملزومات جان و سبب حیات است در واقع اراده ی جان را کرده یعنی نفس را گفته اما جان را اراده کرده یعنی جان در تنم هست که میشه هم به علاقه ی سببیت و هم علاقه ی جزو کل بحساب آورد در باره ی رمق تو‌چشم سرم هست هم رمق در چشم بودن که قابل تصوره ومعلومه واما چشم سر را اگه در نظر بگیریم خب شعرا بسیار استفاده کردند مثل نظامی : دید پیمبر نه به چشم دگر بلکه بدین چشم سر ؛ این چشم سر که درباب مباحث کلامی راجع به معراج رفتن پیامبر صحبت میکند در مورد بیتی که جناب آدینه در اینجا بکار بردن من استنباطم این بود که مولف میخواهد بگوید که هنوز دیدگانم بینایی دارد و میبینم نه این که در ذهنم تصویر کنم یعنی منظور شاعر تاکید بر این است که قوه ی بینایی م هنوز از رمق نیفتاده معمولا کاربرداین ترکیب یعنی کاربرد چشم سر در ادبیات تاکیدی ست . یعنی تاکید عمدی روی قوای حسی بعنوان یکی از حواس پنجگانه که جنبه ی عینی دارد و نه ذهنی اگرچه در ترانه؛ چشم سر ، شاید یک ترکیب کم کاربرد باشد اما چون انسجام وبافت این ترانه به نظرم گنجایش پذیرش این ترکیب رو از جهت فخامت مضمون و نحوه ی گزارش احساس رو داره می‌تونه بدون اشکال باشه در مورد چرا همیشه شکارم هم بنظرم ایراد وارد نباشه و اینهم از مصادیق علایق مجاز هست ودر مورد کی فکر من به کمین بود کی را با کسره روی کاف بخونید چه موقع چه وقت بود که من در فکر کمین کردن باشم آقای آدینه کسره رو هم گذاشتن بنابراین« تو » که پیشنهاد شده اینجا منتفی ست خب خیلی حرف زدم ممنون از جناب عباسی عزیز دوست عزیزو بزرگوارم و ممنون از کار زیبا وبا احساستون جناب آدینه ی عزیز لایک
    • سلام خانوم ربانی عزیزگرامی با ادب و خضوع ... این نوع نوشتار در ترانه کاربردی نداره لا اقل من تا به حال ندیدم/در ضمن اگه چشم سر ضعف تالیف محسوب نمیشه پس شما چی رو ضعف تالیف میدونید؟اگه امکان داره چن تا مثال استفاده از این نوع ترکیب ها برام در ترانه بیارید تا شاگرد ضعیف کلاستون به آگاهیش اضافه بشه /ممنون از وقت و انرژی که خرج آکادمی ترانه میکنید.با نهایت احترام ...
    • خانم ربانی عزیز خدمت شما سلام عرض میکنم ممنون بابت وقتی که برای مطالعه و نوشتن نظرتون در مورد نوشته ی برادر کوچکتون گذاشتین من فکر میکنم بحث در مورد انعطاف در ترکیب واژگان هست و واقعا اگه مواردی که علیرضای عزیز اشاره کردن و به کل قبول داشتم تشکر میکردم و پاسخی نداشتم نمیدونم بلحاظ فنی شاید پاسخ هایی که دادم هم مورد اشکال واقع بشه ولی مواردی رو اشاره کردم و تلاش کردم با امانت داری در کلام و حسن نیت تمام خدمتش عرض کنم از همه بزرگواران کما فی السابق یاد میگیرم و سعی در خوب نوشتن دارم....ممنون بازم بابت وقتی که گذاشتین
  • سلام رسول جان/ هنوز نفس تو تنم هست/ این مصرع ضعف تالیف داره / ما از بینی و دهن نفس میکشیم / مثلن اگه رمق میشد بهتر بود هنوز رمق تو تنم هست/ رمق تو چشمِ سرم هست/ این مصرع هم ضعف تالیف داره / چشم سر جواب گو نیست /با این که آخر کارم / باید میشد کارمه که وزن این اجازه رو بهت نمیده / کی فکر من به کمین بود / با اجازه ت / کی فکر من تو کمین بود/ چرا همیشه شکارم / ضعف تالیف /مثلن چرا همیشه طعمه ی شکارم که وزن ترانه ت کلن بهم میریزه/دو قطره شیر تنم رو ضعف تالیف / اگه باز شیره بود قابل قبول تر بود که وزن کار بهم میریزه / ببخشید رسول جان /شب و روزت پر از عطر خدا
    • سلام ممنون بابت وقتی که گذاشتی علیرضای عباسی عزیز گفت گوی شما و خانم ربانی عزیز و خوندم و موندم چی بگم که مکالمه شما بزرگواران گفتنی ها رو گفت ولی دو گلایه برادرانه ازت دارم اول اینکه منتقد برای نقدش هیچ وقت معذرت خواهی نمیکنه پس اگه انتقادت رو قبول داری و برای منم بشدت قابل احترامه معذرت نمیخواستی،نکته بعدی اینکه انتقاد اینقدر سخت گیرانه برای شعراس نه برای دلنوشته های حقیر(با اندکی مزاح بخون) برادرمن شاعر نبودم و نیستم ولی بعضی اشکالاتی که وارد کردی رو شخصا و نه به نگاه فنی قبول ندارم اینکه میگی ضعف تالیف در نفس به تن کسی بودن،رمق به چشم داشتن دلیلش رو متوجه نشدم آیا تقدم و تاخری پیش اومده؟واژه ای نابجا استفاده شده؟واژه ای حذف شده؟؟ما حتی در رستوران هامون گاها میشنویم که میگن فلان غذا رمق نداشت یعنی مثل همیشه نبود چرا حتما رمق باید منحصر به تن باشه؟؟و کی گفته ما فقط از بینی و دهن نفس میکشیم؟نفس کشیدن نوعی بیان تازگی و فرح روح هست مثلا چرا چشم با دیدن معشوق نباید نفس بکشه؟(تازه بشه)اگر بخام توجیه کنم که اصولا ما از پوست هم نفس میکشیم و علم زیست شناسی اثبات کرده....و سایر قسمت ها حرفی ندارم وقبول دارم و اما نکته عجیبی که گفتی در مورد شیر و شیره!!!برادر من قبول دارم نه وزنم وزن درستی هست(در برخی قسمت ها)نه زبام محاوره ی مخصوص ترانه ولی به هیچ وجه قبول ندارم بخاطر وزن روح واژه ها رو مخدوش کنیم..یعنی چی شیره؟؟؟!!!مثل اینه به مادر بگی به بچه ت بجای شیر، شیره بده!!!یا مثلا بجای آب نطلبیده همیشه مراد نیس بگو چایِ نطلبیده همیشه مردا نیست چون وزن درست میشه.......................در کل سعی کردم وقت بزارم و نکاتی که فرمودی ریزتر بخونم و اگه جوابم در خورِِ وقتی که گذاشتی نبود ببخش برادر گلم.........................فدای دستات جهت نوشتن و تایپ و وقت گذاشتن
      • آقا تو شرایط متمرکزی جواب و ننوشتم این بخض پاسخم یکم تهاجمی شد:)) ((پس اگه انتقادت رو قبول داری و برای منم بشدت قابل احترامه معذرت نمیخواستی)) تصحیح میکنم که((برای نقدت که خیلی برام قابل احترامه معذرت نخاه لطفا))
      • رسول جان / منم مثل ملودی (دخترم)هستم ،که هر کی بهش تنه میزنه میگه معذرت میخوام. اگه عذر خواهی کردم صرفا به این خاطر نبود که نظرات خودم رو قبول ندارم ، برعکس تا به چیزی اعتقاد نداشته باشه عنوانش نمی کنم/به سه علت برات مطلب میذارم /اول اینکه از قدیمیای آکادمی هستی و نون و نمک ترانه های همدیگه رو چشیدیم .دوم اگه کسی برات چیزی نوشت برعکس یه سری از دوستان بی جواب نمیذاری . سوم خودت میدونی یه سری از ترانه هاتو خیلی دوست دارم .منم یه گله ازت دارم خودت و کارهاتو دست کم نگیر این روزا ترانه هایی میاد تو بازار هیت میشه که ارزش نگاه کردن هم نداره چه برسه خوندن /ما ادبیات محاوره و کوچه بازار رو نمیتونیم با ادبیاتی که در شعر و ترانه ازش استفاده میشه مقایسه کنیم .قیاس مع الفارق/یادمه چندین سال پیش یکی از منتقدها که اسمش یادم نیست مطلبی روی شعر کوچه ی مشیری مصرع همه تن چشم شدم خیره به دنبال تو گشتم نوشته بود که چه طور میشه همه ی تن چشم بشه ///دیگه هم برای نوشته هام عذر خواهی نمیکنم /ببخشید ،ببخشید،ببخشید که طولانی شد.
    • اولا که چقدر اسم دخترت قشنگه خدا نگهش داره برات و عروس شدنش رو ببینی ان شالا علیرضا جان منم چون میدونم شناخت خوبی از همدیگه داریم بدون حاشیه میرم سراغ تشکر یا انتقاد یا هر توضیحی به ذهنم برسه چون شک ندارم از همدیگه ناراحت نمیشیم و حسن نیت کامل داریم همچنان مخالفم که اگه شاعری(و نه یکی مثل من که دلنوشته داره)بخاد بیان احساسش رو با تعابیری مثل همه تن چشم شدن،یا بجای نگاه کردن ساده بگه تصویرتو تو قاب نوشیدم و یا مثال هایی از این قبیل باهاش اعلام مخالفت کنیم اتفاقا خیلی تعابیر قشنگی هستن هرچند که مورد پسند غالب مخاطبان قرار نگیرن اینکه هم میگم معذرت نخاه صرفا یه جنبه ی شخصی از نوع مکالمه مون بود چون حرفات با ارزشن و آدم حیفش میاد پسوند معذرت پشتشون باشه داداش خوبم