شاپرک

شاپرک

گاهی اوقات برای دوست ترین دوستت یه دشمن حساب میشی این بدترین درد

تو که دنیامو زیر و رو میکردی
باید دستتم واسم رو میکردی
چه عمری رو که من کردم حرومت
چه قد آسون تموم شد ناتمومت
درسته قد این حرفا نبودم
تو باشی ماه توی آسمونم
ولی عشقت منو دیوونه میکرد
صدات قلب منو ویرونه میکرد
ولی حرفی زدی قلبم ترک خورد
همون شب از تو باغ اون شاپرک مرد
آره اون شاپرک من بودم و تو
گرفتی بال پرواز منو تو
حالا راحت برو دیگه منی نیست
اگه من دشمنم پس دشمنی نیست

از این نویسنده بیشتر بخوانید:

127
۲
۱

درباره‌ی زهره مفتحی

ای موج پر از شور که بر سنگ سرت خورد برخیز فدای سرت انگار نه انگار خودم را شاعر میدانم چون بیست و چند سال از عمر سی ساله ام وقف شعر بوده و شعر آشناترین من است. نزدیک ده سال است شعر هایم در سایت شعر نو به گوش هم ذوق های من می‌رسد. افتخار میکنم. درشب های شعر و مشاعرات رسمی بسیاری حضور داشتم از جمله در حضور دکتر آذر. بزرگترین افتخارم در زندگی عشق به شعر است.