ترانه

بغض

اسیرِ یه غمِ مبهَمم

که خیمه زده ، تو فالِ من

نمونده چیزی دیگه ازم

شکسته این دو تا بالِ من!

 

ترانه‌هایِ شَبم شُدن

شریکِ منو تنهاییام …

نمی‌دونم چقد صبر کنم

نلرزه تا،یه لحظه صدام

 

یه دریا بغض دارم تو گلوم

کجا باید ببارم رفیق… ؟

همین ،ادامه‌یِ زندگی

شده طنابِ دارم رفیق !

 

یه دردِ کهنه تو سینمه

یه نگاهِ ،پُر از التماس

یکی انگار خنجر می‌زنه

یکی که شبیه آدماس !

 

تَنم،بی‌رمق و سِر شُده

از این زخمایِ همیشگی

یه خیابونم،سرد،بی‌عبور

همون دردایِ همیشگی !

 

یه دریا بغض دارم تو گلوم

کجا باید ببارم رفیق… ؟

همین ،ادامه‌یِ زندگی

شده طنابِ دارم رفیق !

 

منان اکبری

از این نویسنده بیشتر بخوانید:

50