فراتر

برای خواهری که فراتر از یک خواهر بود

پر از نفرتی جای انکار نیست
نگاهی که سرده عذاب آوره
نمیشه بشینم تماشا کنم
تو رو اشتباهت کجا میبره

من از کِی برات اشتباهی شدم
سکوت تو داره خفم میکنه
یه چیزی باید این وسط باشه که
داره هی از عشق تو کم میکنه

غریبم بدون تو واسه خودم
هنوزم تورو زندگی میکنم
تو باور نداری خدای منی
ولی من تو رو بندگی میکنم

یه جغدم که شبهامو بیدارمو
یه جورایی معتاد تاریکیم
تو حتی هویت شدی واسه من
نباشی خیالی ندارم کیم

نباید بذاری بری بی جواب
نمیخوام سوالم مریضم کنه
دروغی نگفتم بهت هیچوقت
نخواستم دروغام عزیزم کنه

فقط راست باید بگیو بری
ازت انتظارم به جز این که نیست
تو ذهنم پر از حرف تکراریه
همیشه ته قصه شیرین که نیست

تو میگی که باید بری و همین
میخوام از حقیقت فراتر برم
که وقتی حقیقت جدا موندنه
نباید به آغوش باور برم

از این نویسنده بیشتر بخوانید: