عصیان

دیگر چگونه می‌شود این درد را آرام کرد...؟! گرمای پرمهرِ دلت را در دلم ادغام کرد...؟!

دیگر چگونه می‌شود این درد را آرام کرد…؟!
گرمای پرمهرِ دلت را در دلم ادغام کرد…؟!

از دیگران تا کی غمِ این عشق را پنهان کنم…؟!
چیزی نمانده است که یک شهر را ویران کنم…!

باور کنی یا نه، هوای عطر تو را کردم و…
من هر کجا دنبال تو میگردم و میگردم و…

تو نیستی و نیستی و من دور باطل زدم…!
درگیر سردردِ بدم، دلشوره‌های ممتدم…!

یک روز می‌آید که دلگیر از همه دل میکَنم…
از بی‌کسی سر میروم، تنهاترین آدم منم…

چشمانِ خود را شب به شب بر گریه بنیان می‌کُنم…
خالی از آرامش شدم، یک روز عصیان می‌کُنم…

باور کنی یا نه، هوای عطر تو را کردم و…
من هر کجا دنبال تو میگردم و میگردم و…

تو نیستی و نیستی و من دور باطل زدم…!
درگیر سردردِ بدم، دلشوره‌های ممتدم…!

گلناز جلالی

از این نویسنده بیشتر بخوانید:

195
۲

  • تو نیستی و نیستی و من دور باطل زدم…! درگیر سردردِ بدم، دلشوره‌های ممتدم…! لذت بردم
  • درود بانو راستش سلیقه ی من با کارایی که ترکیب شعر و ترانه ست جور در نمیاد و بشخصه مخالف اینکار هستم زبان شعر و زبان ترانه باهم یکی نیستند وبنظ م نباید با هم تلفیق بشن چون هر کدوم زیبایی خود،شونو دارن البته این صرفا نظر منه منتظر ترانه های خوبتون خواهم بود سبز بمانید