یک ترانه برای حال و هوای این روزای کرونایی مون

خورشید میاد

بهاراومدمثل همیشه،توی دشت وبیشه
بهاربدون گل من،دیگه بهار نمیشه
بهارشده بوی خزون چراپیچیدتوباغچه
شمعدونی هایکی یکی تب میکنن روطاقچه
گلهای تب دار میمیرن بی صدا
صدای خِس خِس پیچیده تو فضا
بهار شده!!روز تولد برگ
چرامیخونن همه آواز مرگ؟!!!!
باهم باشیم ای نازنین
نشسته غم توی کمین
ازتوی قاب پنجره
بارون زده پاشوببین
خورشیدمیاد،توآسمون دوباره
بادست گرمش گلهارو میکاره
خورشیدمیاد،توآسمون دوباره
بادست گرمش گلهارو میکاره
دوباره پرمیگیرن تووآسمون
چلچله ها میون رنگین کمون
صدای رودخونه رو میشنویم باهم دوباره
ازآسمون روو سرمون صلح و صفا میباره

از این نویسنده بیشتر بخوانید:

68
۲

  • درود دوست من ترانه خوبی بود و احساس خوبی رو به خواننده منتقل میکرد فقط کاش کمی از تعابیر جدید و تصویرهای تازه در کارت استفاده میکردی تا خواننده بیشتر جذب اثر بشه راستی یه سوالی هم راجع به نوشته پروفایلت داشتم میشه توضیح بدی چرا نوشتی شاعر نیستم و ترانه سرام بیشتر میخوام بدونم از نطظرت شعر و ترانه چه مفهومی برات دارن مثال شخصا خودم تراسرایی رو یکی از شاخه های شعر و شاعری میدونم و اساتید ترانه سرا رو اساتید شعر میخوام ملاک تفکیک شعر و ترانه رو از نظرتون بدونم سبز بمانید
    • درودبرشمادوست عزیز.ازلحاظ کلمات که فرمودید به نظر من یک ترانه سراباید بتونه توی همه زمینه ها چه قدیمی چه جدید اثری رو ارائه بده که حالا یک جوارایی نوستالژی است برای خودم.(کلمات قدیمی) درمورد شعر و ترانه هم بگم خودتون برید اشعار شعرا رو بخونید و اثار ترانه سرایانی مثل اردلان سرافراز رو باهم قیاس کنیداونوقت فرق بین شاعر و ترانه سرا رو بیشتر متوجه میشید.ممنون از نگاهتون.ماناباشید