شلوغی

لطفاً
مرا لای شلوغی هایت پیدا کن
کودکی که دستش را ول کرده ای
در کنار کیوسک روزنامه فروشی
تیله های سبزش را
محکم در مشت گرفته
و با وحشت
لابه‌لای بِرندهایِ همیشگی ات
که به لباس، عطر، کیف و کفش
کرم پودر، ریمل، رژ، سایه
و حتی آدامست چسبیده اند!
به آدم های دور و برت نگاه می کند
آدم هایی که تیتر اول خبرهای تو شده اند!
خبرهایی به درشتی چشم هایت
که همیشه به چشم می آیند
مثل عدد فالوورهایت

من، در صفحه ی گمشده های این روزهایت
مثل خنده های از ته دلت
که ریسه می رفتی بی آنکه
بترسی آرایشت خراب شود
مثل کرم مرطوب کننده ای که نهایتأ
بر ضد آفتاب می زدی!
مثل یک جفت کتونی و شلوار جین خاکی از
نشستنِ روی پله های پارک
دیگر به چشم نمی آیم
اما همچنان
با لذت تیله هایی را نگاه می کنم
که چشم هایت را
به خاطرم می آورند
همانقدر درشت
همانقدر سبز.

#مهدی_دمیزاده

کانال تلگرام اشعار
@MehdiDamizadeh
https://t.me/MehdiDamizadeh

از این نویسنده بیشتر بخوانید:

116
۴
۲