آغوش آبادی

آغوش آبادی

نه بی تو غمگین نیستم اما ره شادی کجاست

امید:
نه
بی تو غمگین نیستم
اما ره شادی کجاست؟
ویرانه ام با من بگو
آغوش آبادی کجاست؟
بی تو نباشم در سکوت
اما صدایم باز نیست
در این گلوی بی رمق
احساسی از آواز نیست
بی تو نمی میرم ولی
این زندگی درد آور است
چون حس قربانی که
در میعادگاه آخر است
هر دم لبالب از تهی
در فکر شب گم می شوم
در عمق دریای غمت
گیج ازتلاطم می شوم
مفهوم را گم می کنم
در خنده باران می شوم
هی جمع می بندم ولی
از نو پریشان می شوم
امید پردلی

120
۴
۲