تنهایی

تنهایی آدمو داغون میکنه آدم عاقل مجنون میکنه

من و تنهایی و فکرای عجیب
میون این همه آدم غریب
شیشه عمر خوشیم شکسته شد
دلم از آدم و عالم خسته شد
شب و خاموشی و بغضای دلم
به کی از این همه غصه ها بگم
شب و روز آی شب و روز آی شب و روز
نمیخوام بسازی با دلم، بسوز
پینه دوز آی پینه دوز آی پینه دوز
زمین و زمان و باز به هم بدوز
بدوز این قلب شکسته منو
بدوز این بالای بسته منو
من همون پرنده آسمونم
من همونم که براتون میخونم
تنهایی برای من خیلی بده
ریشه خوشیامو از ته زده
تنهایی آدمو داغون میکنه
آدم عاقل و مجنون میکنه

از این نویسنده بیشتر بخوانید:

150
۱
۱

درباره‌ی زهره مفتحی

ای موج پر از شور که بر سنگ سرت خورد برخیز فدای سرت انگار نه انگار خودم را شاعر میدانم چون بیست و چند سال از عمر سی ساله ام وقف شعر بوده و شعر آشناترین من است. نزدیک ده سال است شعر هایم در سایت شعر نو به گوش هم ذوق های من می‌رسد. افتخار میکنم. درشب های شعر و مشاعرات رسمی بسیاری حضور داشتم از جمله در حضور دکتر آذر. بزرگترین افتخارم در زندگی عشق به شعر است.

  • سلام و درود کار های خوبی و ازتون خوندم،فقط دلیل این عقب نشینی تون و متوجه نمی شم که چرا ۱۲ دی و ۲۱ دی تا به الان هیچ کار دیگه ای ثبت نکردید؟ قطعا نقدهایی وارده به دو تا کاری که شما ثبت کردید اما این نباید دلسرد تون کنه واسه ی ادامه راه درستی که شما توش قدم گذاشتید،و از نظر من این قابل قبول نیست،شما باید دائم بنویسید دائم خودتون در کفه ی نقد قرار بدید و رفته رفته پیشرفت و توی ترانه به ترانه تون لمس کنید... اما بعد : نمی دونم این حرفی که دارم میزنم دلیل علمی پشت سرش هست یا نه اما شما با (نگاه) یک(مثلاً) در قالب سپید سرا دارید در قالب ترانه یک محاوره می نویسید! یعنی بین دوتا جهان گیر کردید ترانه یا یه قالب دیگه مثلا همون سپید.‌‌.. اما به هر حال چیزی که کاملا مشخصه این که کار شما ابتدا داره انتها داره و مملو از احساسه که همین احساس می تونه موتور شما رو روشن کنه برای کارای بعدی ...همه ی این حرف هایی که زدم نظر شخصی منه و ...بس مانا و پیروز باشید