نهایت اسیری

نهایت اسیری

دل من مثل یه ماهی غریب

دل من مثل یه ماهی غریب
چشم تو یه تور ماهیگریه
من خودم اسیر میشم
تا که بگم
آره این نهایت اسیریه
تو همون دامی
که این پرنده رو
بی هوا به خود گرفتار می کنی
همه ی خوابیده های برزخو
باصدایی تشنه بیدار می کنی
عطش داشتنتون
مونده هنوز
رو تن سرد
پر از هراس من
وقتی دستای تو
تکیه گاه نبود
زخم دشنه های شب
لباس من
هنوزم توی خیالات شبم
دستای خوب شما
تو دستمه
من همون رویین تن حادثه ام
که جدایی نقطه ی شکستمه
تو ومردی که دلت وسوسه ی
داشتن و همیشه داشتن اونه
من و این شبای تنهایی و مرگ
که داره قلب منو می سوزونه
ماهی دلم میخواد رها بشه
از میون تور چشمای شما
خوش به حال اون کسی که موندنیست
تا همیشه توی رویای شما
امید پردلی۱۳۹۰

197
۲
۱

  • درود تصورم این هست که با توجه به عدم رعایت وزن و مشخص نبودن قالب، ترانه روی ملودی نوشته شده باشه... طبع روانی دارید و آرزوی موفقیت دارم براتون 🌸
    • درود ممنون از لطف شما وزن این کار فعلاتن فعلاتن فعلنه در مورد این که فرمودید ترانه روی ملودی نوشته شده عرض کنم خدمتتون که خیر این کار جز کارهای اولیه ای هست که میخواستم در ترانه سرایی هم طبعی بیازمایم باز هم خیلی از شما ممنونم