خورشید سرد

خورشید سرد

خورشید سردم دریای خالی

خورشید سردم
دریای خالی
پیچیده میشم
تو بی سوالی
لبریز هیچم
فریاد خاموش
با غم هم آواز
با شب هم آغوش
تن درختی
تو خشکیه باغ
قلب یه خاکم
تب کرده وداغ
من سوگ دریا
در مرگ ماهی
سرشار پوچی
گم در تباهی
بی واژه شعری
در التماسم
زخم غریبی
تنها لباسم
ای لحظه ی ناب
قلبمو دریاب
ای فصل تازه
ای چشم روشن
من رو بگیراز
تاریکیه ‌من
دست تو فصل
لبخند جاری
قلبمو بردار
از بی قراری
تو نبض بودن
تو نیمه جونم
اون واژه ای که
باید بخونم
شعر نیازی
شور غزلوار
از این شکستن
قلبمو بردار
امید پردلی

253
۲
۱