شهید

شهید

شبِ قبلِ همون پاتک که عشق از قافله جا موند با یه سجاده و تسبیح مادر تا صب دعا می خوند

به چهره ش دس(ت)کشید و رفت
توو چشماش، عشقو دید و رفت
برای خاک و ناموسش
کنارش قد کشید و رفت

میونِ هجمه ی دشمن
لباسِ غیرت و تن کرد
یه تاریخِ پر از ایثار
دوباره سهمِ میهن کرد

یه چن سالی گذشت اما
یه ایران، سربلند از جنگ
یه مادر، چشم به را(ه) مونده
یه مادر، بی خبر، دلتنگ

با این دوریِ چن ساله
مادر حالش هنوز خوبه
یه صبری توی سینه ش هست
گمونم صبرِ اَیّوبه

همه سالا که دور بودی
لباساتو بغل می کرد
آخه بویِ تو رو می داد
با دوریت اینجوری سر کرد

یه میدون جنگ کرده
با احساسش برایِ تو
دلش توو جبهه پیشت بود
کنارت، پا به پایِ تو

شبِ قبلِ همون پاتک
که عشق از قافله جا موند
با یه سجاده و تسبیح
مادر تا صب دعا می خوند

برا برگشتنت مادر
دلش رو نذرِ زهرا کرد
هوایِ عاشقی برگشت
مادر، دنیاشو پیدا کرد

برایِ دیدنت مادر
چه شوقی تویِ چشماشه
تمومِ راهو بی تابه
با عکسی که تو دستاشه

یه چن تا استخون برگشت
از اون که نورِ چشمش بود
یه مادر، درسِ عشق میداد
با خنده فاتحه میخوند

203
۴
۳