جزوه هاتو هنوز میبوسم

مانتویی رو برات خریدم که

که تو رو توی اون ندیدم که

توی آلاچیقای دانشگاه

خبر قتلتو شنیدم که

زورگیرا تو شب تو رو کشتن

واسه قاپیدن یه کیفی که

جای پول و طلا و این چیزا

پر بود از شاعر لطیفی که

از شب و حس شب فراری بود

نمیخاس که صداش تو شب خفه شه

دختری که با آخرین نعره ش

مرگشم رفت تا که فلسفه شه

جزوه هاتو هنوز میبوسم

روی قبری که رنگ عصیانه

میخورم هی زمینو پا میشم

نفسی که رو خط پایانه

از این نویسنده بیشتر بخوانید:

82