هزار سال

هزار سال محمد علی طاهری

محمد علی  طاهری

هزار سال

هزار سال عاشقت بودم
هزار سال عاشقت هستم
برای دیدنت اما
باید چشمامو میبستم

از اون شب که هوای تو
تموم شهرو سرمست کرد
همونجا فهمیدم میشه
چطور عاشق بشه یک مرد

همونجا وقت رقص شب
یه حسی به دلم افتاد
همونجا دادی موهاتو
رو دستای ظریف باد

همون شب من دلم لرزید
همون شب که تو خندیدی
برای اولین بارت
ازم اسمم رو پرسیدی

بگو چی شد هوای من
تا امروز پرت چشماته
که هرجای جهان باشی
بازم تو قلب من جاته


نپرس از من چرا هروز
برای من نیازی تو
شبیه دوتا بالی که
بهم یاد میدی پروازو


نزار فکر کنم این خوابه
نزار تموم این شه رویا
بهشت من تو دستاته
نوازشم بکن حالا

…‌

از این نویسنده بیشتر بخوانید:

86
۱