دیونه ی عاقل

دیونه ی عاقل

من اون مرد تنهای بی ادعام

من اونم که از مرز دنیا جدام

پر از عشقم و خالی از خواهشم

یه چند وقته تنها نفس میکشم

شبیه یه خونم، اگه کاه‌گِلی

یه کوه بلند، قعر دریا ولی

پر از منطقم یا سراسر جنون

یه دیوونه با چهره ی عاقلی

شکایت نکردم که چی سهممه

ولی حق به جانب نشستن همه

همیشه یه جوری قضاوت شدم

یه جوری که باید بگم از خودم

شبیه یه خونم، اگه کاه‌گِلی

یه کوه بلند، قعر دریا ولی

پر از منطقم یا سراسر جنون

یه دیوونه با چهره ی عاقلی

از این نویسنده بیشتر بخوانید:

93
۱

درباره‌ی Artin

می خواهم آب شوم درگستره افق، آنجا که دریا به پایان می رسد و آسمان آغاز می شود ... مارگوت بیکل (ترجمه: احمد شاملو) Email: M.Baratnia@gmail.com