بوف کور

خیلی وقته که دلم  از همه چی سرد شده

خیلی وقته که باهام   زمونه نامرد شده

.

مثل برفی که میشینه روی شیروونیه داغ

دارم آب میشم تو این گوشه ی تاریک اتاق

.

زندگی یه جور قمار هر دو سر باخته برام

دیگه اشکی هم نمونده تا بباره از چشام

.

چی بگم وقتی باید همیشه بازنده باشم

اگه زندگی همینه …نمیخوام زنده باشم

.

توی دنیایی که توش مهرو وفا جا نداره

اینجا یکرنگی و پاکی دیگه معنا نداره

.

ادما انگاری از آهن و از سنگ شدن

همه آلوده به صد حقه و نیرنگ شدن

.

من قناری بودم اما بوف کورم کردن

به گناه عاشقی زنده بگورم کردن

.

حالا من موندم و سایه ای که رو دیواره

سایه ای که مثل من از بودنش بیزاره!

.

دوباره یه (مرد تنها)داره هق هق میکنه

داره تو دفتر شعر بیکسیش…دق میکنه

از این نویسنده بیشتر بخوانید:

درباره‌ی عباس مقدم

آرزو کن که بشکند امشب،بغض تلخی که در گلوی من است-نه کسی مانده تا کند یادم،نه نگاهی به جستجوی من است-پس دعا کن بمیرد این شاعر-ارزوی تو آرزوی من است! http://mardetanhayepayeze.blogfa.com/