پروانگی

شب از بی خوابی من دست به سر شد

دلم یک جا نموند و در به در شد

دلم رفت با هزار و یک بهونه

نتونست بی تو یک لحظه بمونه

 

دلم رفت با خیالت همسفر شه

هوات موند تا دلم آشفته تر شه

ببین دوریت منو عاشق ترم کرد

فقط غم همدمم شد باورم کرد

 

چه شبهایی که تنهایی سحر شد

تمام لحظه هام بی تو هدر شد

چه روزایی که دل بی تو پروانگی کرد

تو بت بودی و دل هی بندگی کرد

 

 

 

از این نویسنده بیشتر بخوانید: