آدم برفی

آدم برفی

وقتی برف میباره بعد از بارون

بدجـوری میـرم توی هـوای تـو

با خودم به جای تو حرف میزنم

خودمـو بغـل میگیـرم جـای تو

 

تو به هر کی که میخوای وابسته شو

من تـوو فکـر خـاطراتـت میمـونم

با هر کی دلت میخواد برف بازی کن

من اینـو با سایـه ی تـو میتـونم

 

یـه آدم برفیـه با دل پـرش

که توی تابستونم آب نمیشه

دونه دونه برف میاد از آسمون

که اون زنده بمونه،زجر بکشه

 

گوله های برفُ محکم میزنم

به یـه تصویـر خیالـی از تـو

تو با اون میخندی و من به خودم

کاشکـی ذهنـم بشـه خالی از تو

 

این آدم برفی شده شبیه تو

هر چی میگذره اونم سرد تره

من با دستای خودم میساختمش

حالا مغرور شده و میخواد بره

از این نویسنده بیشتر بخوانید: