عیشِ مدام

عیشِ مدام

صید...منم، شکار...من/// شکارچیِ قلبِ من!/// بدونِ دانه هم هنوز/// اسیرِ دام می شوم///

عیشِ مدام

یا تو تمامِ من شو و
یا که تمام می شوم
من که به یک تبسمِ
زلال خام می شوم

یا ببرم به حالِ خود
یا بکُشم به حالِ خود
بدونِ تازیانه هم
ببین چه رام می شوم

صبح به بوسۀ تو و
ظهر به فکرِ آمدن
عصر و شبم به بودنت
فقط به کام می شود
باش و بمان کنار من
قفل بزن به رفتنت
لحظه به لحظه زندگی
عیشِ مدام می شود

صید…منم، شکار…من
شکارچیِ قلبِ من!
بدونِ دانه هم هنوز
اسیرِ دام می شوم

تو عاشقی کن و ببین
چه عاشقی کنم تو را
درونِ قصه، شعرها
عشقِ بنام می شوم

صبح به بوسۀ تو و
ظهر به فکرِ آمدن
عصر و شبم به بودنت
فقط به کام می شود
بمان، نرو، تکان نخور
که واجب است بودنت
نرو که بی تو کلِ من
ختم و تمام می شود

 

(دانیار پناهی)

از این نویسنده بیشتر بخوانید: