خیال

خیال

باید راهتو رو به در وا کنم
تا از حسی که بین ماست بگذری
یه رویای شیرین تو دنیامی که
حقیقی نشی خیلی زیباتری

کنارم بمونی همه چی یه روز
زیر سقف این خونه عادی میشه
همین آدمی که جهانت شده
یه جا توی دنیات زیادی میشه

حالا که میخوامت میذارم بری
تا تصویرم از عشق از دس[ت] نره
یه چیزایی توی جهان هست که
خیال کردنش از خودش بهتره

من انقدر [ انقد که ] غرق خیالت شدم
نیازی ندارم ببینم تو رو
یه کاری کن این عشق یادم نره
منو توی حسرت بذار و برو

همین حسرتی که توی قلبمه
تو چشمام مقدس‌ترت میکنه
تا نزدیک شی، منکرت میشه این
کسی که الان باورت می‌کنه

حالا که میخوامت میذارم بری
تا تصویرم از عشق از دس[ت] نره
یه چیزایی توی جهان هست که
خیال کردنش از خودش بهتره

آنا جمشیدی

از این نویسنده بیشتر بخوانید: