از اون روزی که تو رفتی

از اون روزی که تو رفتی ، یه روز خوش ندیدم من
چه حرفایی که نشنیدم ، چه دردا که کشیدم من
از اون روزی که تو رفتی ، یه چشم اشکه یه چشم خونه
گرفتی از من عشقی رو ، که سهم هر دوتامونه
نذاشتم خسته شی اما ، به رفتن ساده تن دادی
خدارو شکر تو یک لحظه ، به حالِ من نیفتادی
دارم حس میکم انگار ، که داری میری از دستم
از این احساس میترسم ، از این دلشوره ها خستم
نمیدونم کجا میرم ، توو این بیراهه ی تردید
شاید آواره گی هامو ، واسه یک بار خدا هم دید
دیگه خسته شدم بس که ، با این تنهایی درگیرم
یا برمیگردی پیشه من ، یا توو تنهایی می میرم
از اون روزی که تو رفتی ، با عکسای تو سر کردم
تمومه آرزوم اینه ، به آغوشه تو برگردم

از این نویسنده بیشتر بخوانید:

درباره‌ی فرهاد عابدی

مغزهای هرزه هنوز جولان میدهند فرخزاد! امروز،این ویرانگریست که سنگسار میکند! تــو دیــروز نـگرانِ " تن-های هرزه " بودیو مـن... من امروز به حالِ " تنـها-ی هــرزه "می سوزم .../ fb.com/FarhadAbediOffichal