شالیزار

شالیزار

شالیزارو مترسک

آسمون و یه پرنده / یه دشت سرد و بی آب
شالیزار و یه مترسک/ آدمای مونده در خواب

آدمای قصه ی ما / موجودی خاص وعجیبن
واسه کشتن زمونه / یه جوری ویژه نجیبن

دل زمونه هم انگار / پرشد از رنگ سیاهی
وقتی دلخوشی تموم شد / میره به سمت تباهی

شالیزار با لب تشنه / منتظر به راهه آبه
آسمون چشم می بنده /وقتی آدمک می خوابه

آدما چه خوش خیالن / دس رو دستشون میزارن
دنیاشون وقتی میمیره / تازه به فکر بهارن

اینا تو خاطره هاشون / دنبال سلفی میگردن
ورقای آلبوما شون / دید که خودکشی میکردن

مترسک ،آسمون انگار/ آدمارو دوس نداره
می بینه ابره نشسته / ولی نمیگه بباره

فقط دس تو میتونه / دنیارو بغل بگیره
مترسک ،آغوش واکن / تا با آرزو بمیره

از این نویسنده بیشتر بخوانید: