خیالِ عاشقی

شکسته توی سینه، دلی که عاشقت شد لبی که با تو خندید، به غم رسید وُ پژمرد عشق من و توئی که، خیالِ عاشقی بود در التهاب یه بغض، پشت سکوت شب مُرد

به اوج غم رسیده، صدای خیس بارون
نشسته یک غریبه، کنار بید مجنون
گم میشه بی اراده، به انتهای کوچه
نگاه عابری که، رد میشه از خیابون

خرابه های قصری، پُر از خیالِ واهی
شکوه یک سپیده، شکسته در سیاهی
مسافری که عزمش، نگاه عاشقی بود
به انتها رسیده، در ابتدای راهی

من آن غریبه ای که، از همه دل بریده
همان مسافری که، به انتها رسیده
قصر من آن قفس بود، کنار خاطراتت
تو آن پرنده ای که، شب از قفس پریده

شکسته توی سینه، دلی که عاشقت شد
لبی که با تو خندید، به غم رسید وُ پژمرد
عشق من و توئی که، خیالِ عاشقی بود
در التهاب یه بغض، پشت سکوت شب مُرد

از این نویسنده بیشتر بخوانید:

  • سلام و عرض احترام خوب دوست خوش استایل و خوش ذوق.. قبل از نگارش اثر تکلیف چند چیز باید پیش خودمون رعایت بشه تا پس از خلق اثر و انتشار من مخاطب نوعی در خوانش دچار سرگردانی و آشفتگی نشم . اول اینکه حرف من چیه..؟ ، در واقع می خوام چه چیز و به تصویر بکشم ، پس از روشن شدن عنوان و تیتر باید اطلاعات مون در باب موضوع جمع بندی بشه اینکه از چه زاویه ایی برای پرداخت بهتر وارد بشیم و اینکه چه قالبی پتانسیل این و داره که پیام و حس منظور ما رو منتقل کنه . زمانی که تکلیف قالب روشن بشه مسلما زبان نگارش به خودی خود دستمون میاد . صرف تلاش جهت رعایت قواعد عروضی و کاربرد گزاره های دهان پر کن نمی تونه رمز موفقیت در خلق اثر بکر باشه .ارتباط زنجیره کلام چه در خط افق و چه عمود و حتی واژه به واژه همگی نقش به سزایی در تحقق این امر دارند . در اثر شما جدا از بحث ساختاری ، در بحث پرداخت ارتباط زنجیره کلام به دلیل عدم پرداخت درست دچار ضعف هستش. پراکنده گویی و برداشتهای مقطعی از فضاهای مختلف در کنار هم که هیچ فید بکی از تصاویر در مصرعهای بعد و قبل رویت نمیشه. زبان کار چیزی بین محاوره و کلاسیک در نوسان ...که به فراخور وزن فکر کنم موجب این امر . جابه جایی ارکانهایی که در اکثر مصرعها وجود داره چون پرداخت قوی ندارند در خوانش آزاردهنده هستند. دوست من حتما تاملی دوباره در نگارش اثر داشته باشید. قلمتون نویسا.. پوزش اگر جسارتی شد قلمتون نویسا
  • درود،قشنگ بود
  • کارزیبایی بود،توصیف وتعابیرزیبایی درشعربه کاربردیدوبه خوبی ازکلمات استفاده شده