عشق اساطیری

Somayeh mardani:
چی شد که انقد بد شدیم با هم
چی شد که رفتیم سمت نابودی
ما که واسه هم جونمون می رفت
من عاشق و تو شیفته م بودی

از وقتی عشق ما ترک برداشت
احساس هم‌ رفته از این خونه
نه حال من خوبه نه حال تو
ما موندیم و عشقی که ویرونه

ای کاش برگردیم به اون روزا
من و تو و یه کلبه ی چوبی
عشق پایه های زندگیمون بود
سهممون از دنیا همش خوبی

ای کاش بازم فصل بارون شه
تا هر دو بی چتر بریم از خونه
یادم میاد همیشه می گفتی
عطر تنت هم عطر بارونه

ما لیلی و مجنون شهر بودیم
زندگیمون حسرت مردم بود
چی شد که اون عشق اساطیری
رفت از خیال هردوتامون زود

احساس جون میده روو دستامون
اما غرور ما نمی ذاره
بی رحمی و بی مهری یه لحظه
دست از سر این عشق برداره

از این نویسنده بیشتر بخوانید:

362
۱