"اقتضای قد کشیدن"

این اقتضای قد کشیدن بود
اینکه به عادت دل نمی بندیم
اینکه به سختی را میایم باهم
اینکه به آسونی نمی خندیم

آغاز این قصه محبت بود
پایان اون؛ تکثیر تنهایی
تو آینه ی آینده ی ما نیس
نقشی بجز تصویر تنهایی

پاییز با دستای یخ بسته
در میزنه میخواد وارد شه
بوی فسادو می شنوی راحت
هرجا که یه رودخونه راکد شه

جنگی که ما با همدیگه داشتیم
بی خاصیت؛ بی هیچ دلیلی بود
وقتایی که آروم می شد اوضاع
تنها دلیلش زن ذلیلی بود

این اقتضای قد کشیدن بود
آخر جدایی سد معبر کرد
عشقی که سر تا پاش زخمی بود
از خونه مون رفتن روباور کرد

از این نویسنده بیشتر بخوانید:

  • درود خانم عبداللهی عزیز. چشم تجدید نظر میکنم.سپاس
  • سلام اقای بهبهانی خوشحال شدم ازتون خوندم. ? خوب بود فقط بند یکی مونده به اخر یکم تو ذوقم زد? :/ جسارت بنده رو ببخشید اما میدونم میتونین با یه بند زیباتر ترانه رو شکیل تر کنید. واژه زن ذلیلی رو درک نکردم تو مفهوم ترانه :/ کلی حس خوب داشتم میگرفتم از ترانه که رسیدم به اون بند ارتباطم با ترانه قطع شد شما همیشه خوب مینویسید ??