رد…

تو مجبور کن منو شاید تو این دنیای وا مونده
بشه برگردم از راهم اگه ردی بجا مونده
یه لحظه تو چشای من ببین درموندگی هامو
بخون حرفی که باعث شد کشیدم از دلت پامو
میدونم اینو فهمیدی همه عمرو ضرر کردم
منه ساده چقد ساده برای تو خطر کردم
تو مغروری زیاد ازحد واسه اینه که تنهایی
هنوز فکر منی اما …نداری تو دلم جایی
شنیدم با دلت هرشب میشینی کنج اون خونه
هوای عکس من اونجا همیشه زیره بارونه
چرا حالا تو بی انصاف رسیدی از ته جاده
حالا که موندنم حتی نداره هیچ دیگه فایده

از این نویسنده بیشتر بخوانید:

  • این بهترین ترانتون بود.خیلی عالی =D>
  • بخون حرفی که باعث شد کشیدم از دلت پامو نتونستم باهاش ارتباط برقرار کنم و حتی معنیشو نفهمیدم. درکل ترانه ای زیبایی بود ولذت بردم @};- @};-
  • درود.احساستون بسیار خوبه اما کمی ضربه و کشف تو کار کم بود و مصراع پایانی هم تو کار کم اثر بود و میتونست با مضمون و فضای قویتری بیاد ترکیب (هیچ دیگه فایده :-? ).جسارتم و ببخش.شاد باشی دوست من @};-
  • زیبا بود @};- @};-
  • دوست داشتم مرسی =D>
  • زیباست @};-
  • سلام جناب محمودی ..آفرین کار خوب و با احساسی ازتون خوندم مهسای عزیز و جناب شهبازی نکات خوبی گفتند هوای عکس من اونجا همیشه زیر بارونه =D> =D> ممنونم دوست عزیز ومیپسندم @};- @};-
    • مرسی بزرگوار...کارهای من وقتی خونده و نقد میشن اطمینان دارم از بار محتوایی بالایی برخوردارن.مطمئن میشم دارم به سمتو سوی درستی حرکت میکنم.نقد کردن میتونه مثه ملاتی برای استحکام کارای بعدی باشه.از لطف شما ممنونم @};-
  • محسن جان درود بر تو ریتم ترانتو دوس دارم ، حست هم قشنگه ، معنای تک تک بیتاتم خوبه ، فقط یه جا گیر دارم اونم از لحاظ معنایی وقتی بیتا را میچینی کنار هم با هم انگار نمیخونن، دو بیت اول یه جوری شروع میشه که نشون میده تو بن بستی و دلت میخاد به سمت مخاطب شعریت برگردی، تو دو بیت دوم کلا یه جوری نشون میدی که از گذشته پشیمونی و حالا اصا به مخاطبت دیگه فک نمی کنی و تو دلت جا نداره تو دو بیت سوم داری میگی طرف که قبلش گفتی مغرور هست هر شب داره اشک میریزه و تو با خبری ، اینکه تو بت خبر باشی یه کم با اون غرور نمیخونه، ضمن اینکه با اینکه قبلش گفتی خظر کردن به خاطرش سادگی و ضرر بوده تو این دو بیت آخر یه جوری دلت میخاد باز پاش بمونی ولی شرایط یا هرچیزی نمیذاره، یعنی وفتی بیت ها را میذاری کنار هم سه موضع خیلی خیلی متفاوت در قبال هر کسی که شعر خطاب به اون هست میبینم البت اینا برداشتای شخصی من با همین عقل ناقصمه ضمن اینکه واقفم به این قضیه که معنای ترانه بالغ بر 50 درصدش وامداره حس ترانه سرا هست سبز باشی @};-
    • با نظرت کاملا موافقم...سبک کاره من...نمیدونم شاید غریزی از مباحث داستان نویسی تبعیت میکنه...من از ماجرایی گفتم که اتفاق افتاده و به نوبه ای از سر گذشته...در اصل چیزی که خوندید باز خورد رویدادهای گذشتست.نقدهای سازنده ی شما باعث میشه از زوایای مختلف کارو بررسی کنم.دوست من...مرسی @};-
  • درود دوست من... باید بگم این ترانه جزو ترانه هایی بود که برخلاف ساده نویسی ریتم و هارمونی ویژه ای داشت با نظر آقای عبادی در مورد مطلع کار موافقم... من و مجبور کن شاید... در مورد بیت دوم ، مصرع دوم .. دو تا فعل باعث شد و کشیدم رو متوالی آورده بودید که کاش این طور نبود. هرچند جا به جایی ارکان جمله در حدی نبود که چین به ابرو بیاره بیت بعدی... نیم مصرع اول به جای «میدونم این و فهمیدی» بار معنایی نداره همیشه با وسواس واژگان و جمله ها رو انتخاب کنید چیزی ننویسید که مخاطب احساس کنه اگر هم نبود ، نبود و یا هزاران بار با آن رو به رو شده باشه. من ِ ساده چقد ساده... آفرین بیت بعدی مصرع دوم شدیدا کلیشه ای بود خصوصا نیم مصرع دوم (نداری توو دلم جایی) بیت بعد مصرع دوم خیلی خوب بود.. خیلی ... و در مقطع کلمه ی بی انصاف... نمیدانم چرا اصولا با اینچنین واژه هایی مخالفم. لطافت و حق به جانب بودن شاعر رو از بین میبره و حس خوبی به همراه نداره(نظر شخصی) منتظر کارهای بعدی از شما هستم دوست من. بامهر.پهلوان @};-
    • بانظر شما کاملا موافقم.مرسی که وقت گرانبهاتونو برای من گذاشتید.ترقی رو احساس میکنم.به لطف وجود شما...انتقادات شما میتونه سکوی پرتابی برای من باشه... @};-
  • سلام نقدی که جناب میلاد شهبازی بیان کرده بودن کاملا به جا بود نکته ی خاصی به نظرم نمی رسه چون اشکالات اساسی ترانه اتون رو بیان کردن فقط یه پیشنهاد میدم برای شروع ترانه منو مجبور کن شاید توو این دنیای وا مونده... امیدوارم موفق باشید @};-
    • حضورتونو به فال نیک میگیرم .نقدهای زیادی از شما خوندم.خوشحالم که باوجود ادمای خوبی مث شما میتونم مسیر سرایش رو برای خودم هموار کنم.این کار با کار بعدی که به اشتراک گذاشتم(البته هنوز به لیست انتظار اضافه نشده)کارایین که حتی تاریخ نوشتنشونو به خاطر ندارم.کمک کردید که بر اشکالات اونا واقف بشم.دعوت منو برای نقد کارای بعدی بپذیرید @};-
      • سلام مجدد خوبی از خودتونه دوست هنرمندم راستش من هم به مانند شما یک کارورز ترانه ام اما سعی میکنم مطالبی رو که یاد گرفتم با دوستان دیگر به اشتراک بگذارم و از اونها هم مطالبی رو یاد بگیرم با کمال میل دعوت شما رو قبول میکنم امیدوارم موفق باشید @};-
  • درود محسن عزیز :-) پسندیدم کار خوبتو @};-
  • درودبر شما... لذت بردنم از خوانش ترانه تون... مرسی موفق باشید با یک رز صورتی @};-
  • زیبا و دلنشین بود =D>
  • زیبا بود محسن عزیزم. زنده باشی @};-
  • سلام اول اینکه ممنون بابت حضورت @};- @};- دوم اینکه چون قراره اینجا دیالکتیک اتفاق بیفته بهتره در مورد نقاط منفی کارها صحبت کنیم چون با تعریف و تمجید راه به جایی نی بریم پس یکی دو تا اشکال رو یاد آوری میکنم: بیت آخر فایده با جاده قافیه نیست سعی کن قافیه و ردیف رو جوری بیاری که فعل ِ جمله در انتهای مصرع قرار بگیره. قرار گرفتن فعل توی ِ اول یا وسط مصرع معمولن باعث میشه که زبان به سمت زبان کلاسیک و گاهی آرکاییک سوق پیدا کنه. پس سعی نکن توی چنگ عروض و قافیه باشی و به جای اینکه اونا به تو حکم بدن، سعی کن تو از اونا کار بکشی. نکته ی دیگه چیزیه که من همیشه و همه جا برای دوستان ترانه سرا مطرحش میکنم و اون اینه که ترانه به معنی ساده نویسی هستش نه سطحی نویسی. به قول روزبه بمانی ساده نویسی، سخت ترین نوع نوشتنه. پس سعی کن در عین روانی و سادگی زبان از استعاره، تشبیه، مجاز و ... به اون شکلی که توی ترانه کاربرد داره استفاده کنی.واسه حرفی که می زنم تو رو ارجاع میدم به ترانه ی ((تصویر رویا))ی روزبه بمانی که داریوش اون رو خوند.حتمن گوشش کن @};-
    • ترانه ای رو که داریوش برای دخترش بیتا خوندرو شنیدم...با شما موافقم...برای این کار زیاد وقت نذاشتم...به نکات خوبی اشاره کردی.سبک کارام از این مباحثی که بیان کردید خارج نیست.به نوعی این کار از دستم در رفت.اثر بعدیرو که به اشتراک گذاشتم درش از این نکات مفید شما استفاده میکنم . منتظره انتقادات سازنده ی شما هستم.مرسی دوست من تلنگره به جایی بود. @};-