از من عبور میکنی

از من عبور میکنی

از سبزه زار بی کسی
از نامه های کاغذی
از عابر دلواپسی

از من عبور میکنی
من جاده ای بیش نیستم
گر چه ظاهرم ساده است
اما پر از شیب نیستم
من زیر این سنگ چرخ ها
عمری سیاه گشته ام
گر چه لهه ام کردند ولی
دانم که فر سنگ نیستم

از من عبور میکنی
از سبزه زار بی کسی
از نامه های کاغذی
از عابر دلواپسی

بی تو نه اتشی دارم
بی تو نه جمله ای هستم
گاهی جرقه میزنم
با فندک تو دستم
بی تو چراغ خانه ام
گاهی سفید میشود
مادر به پشت درب من
گاهی عجیب میشود

از من عبور میکنی
از سبزه زار بی کسی
از نامه های کاغذی
از عابر دلواپسی

سر گیجه دارم امشب
سر درد و گاهی دل هره
انگار خیالاتی شدم
تیغی رگ هامو میبره
سر گیجه دارم لعنتی
دیوار کجایی تکیه گام
بازم به شیشه میخورم
بازم سیاه پوش و سیام

از من عبور میکنی
از سبزه زار بی کسی
از نامه های کاغذی
از عابر دلواپسی

هر شب کنار پنجره
از شب گلایه میکنم
انقدر دل پرُم گاهی
احساس کوُِری میکنم
گاهی به ماه میرسم
اما صبوری میکنم
شاید . ستاره باشی تو
گاهی اشاره میکنم

از من عبور میکنی
از سبزه زار بی کسی
از نامه های کاغذی
از عابر دلواپسی

از عضه ام اتش گرفت
تا حس کرد دلواپسم
تا حس کرد دلتنگتم
با شوق باز اتش گرفت
احساس ازادی نکن
با تو و با شمع نیستم
با لوله کاغذ سفید
با یک ، نخ هم زیستم

از من عبور میکنی
از سبزه زار بی کسی
از نامه های کاغذی
“اما دگر من نیستم”

امیر نبی زاده

یک هزار و سیصد و نود و یک

پنجم ابان ماه

از این نویسنده بیشتر بخوانید: