"انبار غم"

ما اقتضای شغلمون اینه
آسه بریم؛ آسه بیایم ؛ هرچند
می میره توی قلبمون شادی
گم میشه توی چهره مون لبخند

ما اقتضای شغلمون اینه
مداح مافوقیم ؛ در هر حال
از روز اول چشم دوختیم به
پاداش و عیدی آخر هرسال

یک واژه ی تکراری که هرگز
نقشی نمی گیره بجز مفعول
ذهنی که سرتاپاشو پرکردن
از زورگویی های نامعقول

مابرده های قرن بیست و یک
دائم گدای امنیت هستیم
ما ریشه کردیم تو زمین فقر
چشمامونو رو آسمون بستیم

ما ترس داریم از شکست هرچند
شایسته ی پیروزی هم نیستیم
ما اقتضای شغلمون اینه
چیزی به جز انبار غم نیستیم

از این نویسنده بیشتر بخوانید: