یادگاری

یادگاری

جای یادگاریت رویِ دیوار
پُر شده از عکسای منظره
کنار تخت خونمون از قبل
پُر بود از عکسای تک نفره

رویِ میز خونمون جا مونده
دوتا فنجون قهوه از پارسال
رو نلبکی برگشته بوسه هات!
رژ لبی که مونده واسه فال!

باز هم این بغض کهنه اومده
مثل کوبیدن به طبل عزا
روی میزم خورشید پاییزی
خشک و سرد شده شبیه پیتزا!

من هوا خواستمو تو رو دادن
تو خدا شدی توو فکر منی
میخوام در پناه خدا باشم
من رها شدم تو ذکر منی!

کاش مثل ساعتِ شهریور ماه
خاطراتمو عقب بکشم
یه ساعت بیشتر با تو باشم و
طعم با تو بودنو بچشم

کاش میشد توو لحظه هامون هر شب
ساعت دیواری عقب میرفت
میشد از اولش شروع کردو
بوسه هامون به مرز لَب میرفت!

توی لحظه های بی تو بودن
فکر تو بن بست خیالات بود
بهتر این بود پیش تو باشمو
فکرم درگیر احتمالات بود!

دستاتو باز کن تا من همیشه
تویِ آغوش تو نقش ببندم
لبریز میشه تمام وجودم
منی که به عشقت نیازمندم

من هوا خواستمو تو رو دادن
تو خدا شدی توو فکر منی
میخوام در پناه خدا باشم
من رها شدم تو ذکر منی!

از این نویسنده بیشتر بخوانید: